تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - پیغمبر اكرم (ص) در عصر جاهلیت

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: ائمه اطهار -مقالات قرآنی -پیامبر رحمت(ص) -

پیغمبر اكرم (ص) در عصر جاهلیت

سوابق قبل از رسالت پیغمبر اكرم چه بوده است ؟ در میان همه پیغمبران جهان , پیغمبر اكرم یگانه پیغمبرى استكه تاریخ كاملا مشخصى دارد ... الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محیط كه فقط و فقط محیط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قلیلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اینكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا این فكر برایشان پیدا شد كه این كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسیحى شدند . اما پیغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . این , یكى از مشخصاتایشان است.

پیغمبر اكرم (ص) در عصر جاهلیت

سوابق قبل از رسالت پیغمبر اكرم چه بوده است ؟ در میان همه پیغمبران جهان , پیغمبر اكرم یگانه پیغمبرى استكه تاریخ كاملا مشخصى دارد ... الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محیط كه فقط و فقط محیط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قلیلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اینكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا این فكر برایشان پیدا شد كه این كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسیحى شدند . اما پیغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . این , یكى از مشخصاتایشان است.

ب -پیش از بعثت براى خدیجه كه بعد به همسرى اش در آمد , یك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانتو درستكارى اش روشن شد او در میان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب[ ( محمد امین]( یافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پیدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همین بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدینه , على ( علیه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند .

ا در بسیارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پیغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آیا شما تاكنون از من سخن خلافى شنیده اید , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسیم .

یكى از جریانهایى كه نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است , این است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( دیوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نیز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , این قبیله مى گفت من باید نصب كنم , آن قبیله مى گفتمن باید نصب كنم , و عنقریب بود كه زد و خورد شدیدى روى دهد . پیغمبر اكرم آمد قضیه را به شكل خیلى ساده اى حل كرد . قضیه , معروف است , دیگر نمى خواهم وقت شما را بگیرم .

مسئله دیگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست , مسئله احساس تأییدات الهى است . پیغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اینها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گویى یك نیروى غیبى مرا تأیید مى كند . مى گوید من هفت سالم بیشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه یكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه دیگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همین كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ریختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من یك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اینكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نباید این كار را بكنم , با اینكه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضایاى قبل از رسالت ایشان , به اصطلاح متكلمین[ ( ارهاصات]( است كه همین داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مىآید . رؤیاهاى فوق العاده عجیبى بوده كه پیغمبر اكرم مخصوصا در ایام نزدیك به رسالتش مى دیده است . مى گوید من خوابهایى مى دیدم كه : | یأتى مثل فلق الصبح | مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اینچنین خوابهاى روشن مى دیدم . چون بعضى از رؤیاها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤیایى , نه رؤیایى كه از معده انسان بر مى خیزد , نه رؤیایى كه محصول عقده ها , خیالات و توهمات پیشین است . جزء اولین مراحلى كه پیغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد , دیدن رؤیاهایى بود كه به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نیست , پراكنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبیرش صادق نیست , اما گاه خواب در نهایت روشنى است , هیچ ابهام و تاریكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایى است.

از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اكرم یعنى در فاصله ولادت تا بعثت , این است كه - عرض كردیم - تا سن بیستو پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

پیغمبر فقیر بود , از خودش نداشت یعنى به اصطلاح یك سرمایه دار نبود . هم یتیم بود , هم فقیر و هم تنها . یتیم بود , خوب معلوم است , بلكه به قول[ ( نصا ب](لطیم هم بود یعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقیر بود , براى اینكه یكشخص سرمایه دارى نبود , خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مى نمود , و تنها بود . وقتى انسان روحى پیدا مى كند و به مرحله اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنویات مى رسد كه خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهایى روحى از تنهایى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه این مثال خیلى رسا نیست , ولى مطلب را روشن مى كند : شما یك عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانى را در میان مردمى جاهل و بى ایمان قرار بدهید . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیكش باشند , او تنهاست. یعنى پیوند جسمانى نمى تواند او را با اینها پیوند بدهد . او از نظر روحى در یك افق زندگى مى كند و اینها در افق دیگرى . گفت[ : ( چندان كه نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است]( .پیغمبر اكرم در میان قوم خودش تنها بود , همفكر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خدیجه زندگى و عائله تشكیل داده است , كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گیرد و مىآورد در خانه خودش . كودك , على بن ابى طالب است . تا وقتى كه مبعوث مى شود به رسالت و تنهائیش با مصاحبت وحى الهى تقریبا از بین مى رود , یعنى تا حدود دوازده سالگى این كودك , مصاحب و همراهش فقط این كودك است . یعنى در میان همه مردم مكه كسى كه لیاقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غیر از این كودك نیست . خود على ( ع ) نقل مى كند كه من بچه بودم , پیغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد .

در بیست و پنج سالگى , معنى خدیجه از او خواستگارى مى كند . البته مردم باید خواستگارى بكند ولى این زن شیفته خلق و خوى و معنویت و زیبایى و همه چیز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحریك مى كند كه این جوان را وادار كنید كه بیاید از من خواستگارى كند . مىآیند , مى فرماید آخر من چیزى ندارم . خلاصه به او مى گویند تو غصه این چیزها را نخور و به او مى فهمانند كه خدیجه اى كه تو مى گویى اشرافو اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگارى كرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجیب این است :

حالا كه همسر یك زن بازرگان و ثروتمند شده است, دیگر دنبال كار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت یعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهایى یعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پیدا كرده است , روز بروز زیادتر مى شود . دیگر این مكه و اجتماع مكه , گویى روحش را مى خورد . حركتمى كند تنها در كوههاى اطراف مكه ( 1 ) راه مى رود , تفكر و تدبر مى كند . خدا مى داند كه چه عالمى دارد , ما كه نمى توانیم بفهمیم . در همین وقت است كه غیر از آن كودك یعنى على ( ع ) كس دیگر , همراه و مصاحب او نیست .

ماه رمضان كه مى شود در یكى از همین كوههاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى این شهر است و از سلسله كوههاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه[ ( حرا]( كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( كوه نور ) خلوت مى گزیند . شاید خیلى از شما كه به حج مشرف شده اید این توفیق را پیدا كرده اید كه به كوه حرا و غار حرا بروید . و من دو بار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است كه مكرر در مكرر این توفیق براى من نصیب بشود . براى یك آدم متوسط حداقل یك ساعتطول مى كشد كه از پائین دامنه این كوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پائین بیاید .

ماه رمضان كه مى شود اصلا به كلى مكه را رها مى كند و حتى از خدیجه هم دورى مى گزیند . یك توشه خیلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به كوه حرا و ظاهرا خدیجه هر چند روز یك مرتبه كسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برایش ببرد . تمام این ماه را به تنهایى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شاید همیشه على ( ع ) بوده , این را من الان نمى دانم . قدر مسلم این است كه گاهى على ( ع ) بوده است , چون مى فرماید :

| و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى | .

آن ساعتى كه وحى نزول پیدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائین نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد . اینكه چگونه تفكر مى كرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزید و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد , براى ما قابل تصور نیست . على ( ع ) در این وقتبچه اى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پیغمبر اكرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پیغمبر یك عالم دیگرى را دارد طى مى كند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چیزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على ( ع ) یك دگرگونیهایى را احساس مى كند . قسمتهاى زیادى از عوالم پیغمبر را درك مى كرده است , چون مى گوید :

| و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزول الوحى | .

من صداى ناله شیطان را در هنگام نزول وحى شنیدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد , به پیغمبر عرض كرد : یا رسول الله ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله این ملعون را شنیدم . فرمود بله على جان !

| انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى | .

شاگرد من ! تو آنها كه من مى شنوم , مى شنوى و آنها كه من مى بینم , مى بینى ولى تو پیغمبر نیستى .

پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلثو گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى كاست او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت عبادتش به منظور طمع بهشتو یا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى یكى از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزیده اى ! جواب داد : آیا یك بنده سپاسگزار نباشم ؟

بسیار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , یك روز در میان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و یكسره به عبادتمى پرداخت , ولى به دیگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنید , بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد .

با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال مخالف بود , بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت كنید .

در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعتبه اختصار مى كوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى كرد .

یكی ازسوابق رسول خدااین است كه امی بود یعنیمكتب نرفته ودرس نخواندهبود و نزد هیچ معلمى نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان , مسلمان یا غیر مسلمان , مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى یا جوانى , چه رسد به دوران كهولت و پیرى كه دوره رسالت است , نزد كسى خواندن یا نوشتن آموخته است , و همچنین احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت یكسطر خوانده و یا یك كلمه نوشته است .

مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها كه مى توانستند بخوانند و بنویسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نیست كه شخصى در آن محیط , این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفتمعروف نشود ...

خاور شناسان نیز كه با دیده انتقاد به تاریخ اسلامى مى نگرند كوچكترین نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نیافته , اعتراف كرده اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از میان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلایل در كتاب معروف الابطال مى گوید :

[ ( یك چیز را نباید فراموش كنیم و آن اینكه محمد هیچ درسى از هیچ استادى نیاموخته است , صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود .

به عقیده من حقیقت این است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چیزى نیاموخته بود]( .

ویل دورانت در تاریخ تمدن مى گوید :

[ ( ظاهرا هیچ كس در این فكر نبود كه وى ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتى نداشت ء به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نیست كه محمد شخصا چیزى نوشته باشد . از پس پیمبرى كاتب مخصوص داشت . معذلك معروف ترین و بلیغ ترین كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت](( 1 ) .

جان دیون پورت در كتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن مى گوید :

[ ( درباره تحصیل و آموزش , آنطورى كه در جهان معمول است , همه معتقدند كه محمد تحصیل نكرده و جز آنچه در میان قبیله اش رایج و معمول بوده چیزى نیاموخته است](( 2 ) .

كونستان ورژیل گیورگیو در كتابمحمد پیغمبرى كه از نو باید شناخت مى گوید :

[ ( با اینكه امى بود , در اولین آیات كه بر وى نازل شده صحبت از قلم و علم , یعنى نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است . در هیچیك از ادیان بزرگ این اندازه براى معرفت قائل به اهمیت نشده اند و هیچ دینى را نمى توان یافت كه در مبدا آن , علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد . اگر محمد یك دانشمند بود , نزول این آیات در غار ( حرا ) تولید حیرت نمى كرد , چون دانشمند قدر علم را مى داند , ولى او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگارى درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنیت مى گویم كه در مبدا دین آنها كسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقى شده]((3).

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى گوید :

[ ( این طور معروف است كه پیغمبر امى بوده است , و آن مقرون به قیاس هم هست , زیرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى شد , بعلاوه آن هم قرین قیاس استكه اگر پیغمبر امى نبود نمى توانست مذهب جدیدى شایع و منتشر سازد , براى اینكه شخص امى به احتیاجات اشخاص جاهل بیشتر آشناستو بهتر مى تواند آنها را به راه راست بیاورد . به هر حال , پیغمبر امى باشد یا غیر امى , جاى هیچ تردیدى نیست كه او آخرین درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است]((4) .

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهیم قرآنى , و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است سخن یاوه اى درباره ارتباط آیات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از دركاحتیاجات جاهل مى بافد و به قرآن و پیغمبر اهانت مى كند , در عین حال اعترافدارد كه هیچ گونه سندى و نشانه اى بر سابقه آشنایى پیغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

غرض از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست . براى اظهار نظر در تاریخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمینیها شایسته ترند . نقل سخن اینان براى این است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترین نشانه اى در این زمینه وجود مى داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمى ماند .

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در یكى از منازل بین راه , برخورد كوتاهى با یك راهب به نام بحیرا ( 5 ) داشته است . این برخورد , توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد كوتاه چیزى آموخته است ؟

وقتى كه چنین حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد , به طریق اولى اگر كوچكترین سندى براى سابقه آشنایى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زیر ذره بینهاى قوى این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده مى شد .

براى اینكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :

1 . دوره قبل از رسالت .

2 . دوره رسالت .

در دوره رسالت نیز از دو نظر باید مطلبمورد مطالعه قرار گیرد :

1 . نوشتن .

2 . خواندن .

بعدا خواهیم گفت آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمین و غیر آنهاست این است كه ایشان قبل از رسالت كوچكترین آشنایى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نیست . در دوره رسالت نیز آنچه مسلم تر استننوشتن ایشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نیست . از برخى روایاتشیعه ظاهر مى شود كه ایشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند روایاتشیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراین و دلایل استفاده مى شود این است كه در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند .

براى اینكه دوره ما قبل رسالترا رسیدگى كنیم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنیم .

از تواریخ چنین استفاده مى شود كه مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محیط كه خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسیار معدود بوده اند .

در اسد الغابه ذیل احوال تمیم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى كند كه به صراحت مى فهماند پیغمبر اكرم حتى در دوره رسالتنه مى خوانده و نه مى نوشته است ,

در كتب تواریخ نام دبیران رسول خدا آمده است . یعقوبى در جلد دوم تاریخ خویش مى گوید :

[ ( دبیران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پیمان نامه ها را مى نوشتند اینان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاویة بن ابى سفیان , شرحبیل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغیره بن شعبه , معاذ بن جبل , زید بن ثابت , حنظلة بن الربیع , ابى بن كعب , جهیم بن الصلت , حصین النمیرى]( ( 1 ) .

مسعودى در التنبیه والاشراف تا اندازه اى تفصیل مى دهد كه این دبیران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه این دبیران بیش از این توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكیلات و تقسیم كار در میان بوده است .

 


برچسب ها: تاریخچه، زندگی، چهارده معصوم(ع)، پیغمبر اكرم (ص)، عصر جاهلیت،

نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin