تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - جانبازى و فداكارى امام علی(ع) در میدانهاى جهاد

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام علی (ع) -ائمه اطهار -مقالات قرآنی -

بسم الله الرحمن الرحیم

جانبازى و فداكارى در میدانهاى جهاد

پیامبر گرامى (ص ) در طى دوران زندگى خود در مدینه با مشركان و یهودان و شورشیان بیست و هفت <غزوه >داشت . در اصطلاح سیره نویسان مسلمان به آن دسته از مجاهدتها و نبردهایى غزوه مى گویند كه فرماندهى و رهبرى سپاه اسلام را پیامبر خود بر عهده مى داشت و شخصاً همراه سپاهیان حركت مى كرد و با آنان نیز به مدینه باز مى گشت .علاوه بر غزوات , پنجاه و پنج <سریه > نیز به امر آن حضرت صورت گرفت (1). مقصود از سریه نبردهایى است كه در آنها بخشى از سپاه اسلام براى سركوبى شورشیان و توطئه گران از مدینه حركت مى كرد و فرماندهى لشكر به عهده ءیكى از افراد برجستهء سپاه اسلام واگذار مى شد.
امیر مؤمنان در بیست و شش غزوه از غزوات پیامبر شركت كرد و فقط در غزوهء <تبوك > به فرمان رسول اكرم (ص )در مدینه اقامت گزید و از شركت در جنگ باز ماند, زیرا بیم آن مى رفت كه منافقان مدینه در غیاب پیامبر شورش كنندو زمام امور را در مركز اسلام (مدینه ) به دست گیرند.
تعداد سریه هایى كه رهبرى آنها بر عهدهء امام بود به درستى مشخص نیست , ولى تفصیل برخى از این سریه ها را دراین بخش خواهیم نگاشت .

بسم الله الرحمن الرحیم

جانبازى و فداكارى در میدانهاى جهاد

پیامبر گرامى (ص ) در طى دوران زندگى خود در مدینه با مشركان و یهودان و شورشیان بیست و هفت <غزوه >داشت . در اصطلاح سیره نویسان مسلمان به آن دسته از مجاهدتها و نبردهایى غزوه مى گویند كه فرماندهى و رهبرى سپاه اسلام را پیامبر خود بر عهده مى داشت و شخصاً همراه سپاهیان حركت مى كرد و با آنان نیز به مدینه باز مى گشت .علاوه بر غزوات , پنجاه و پنج <سریه > نیز به امر آن حضرت صورت گرفت (1). مقصود از سریه نبردهایى است كه در آنها بخشى از سپاه اسلام براى سركوبى شورشیان و توطئه گران از مدینه حركت مى كرد و فرماندهى لشكر به عهده ءیكى از افراد برجستهء سپاه اسلام واگذار مى شد.
امیر مؤمنان در بیست و شش غزوه از غزوات پیامبر شركت كرد و فقط در غزوهء <تبوك > به فرمان رسول اكرم (ص )در مدینه اقامت گزید و از شركت در جنگ باز ماند, زیرا بیم آن مى رفت كه منافقان مدینه در غیاب پیامبر شورش كنندو زمام امور را در مركز اسلام (مدینه ) به دست گیرند.
تعداد سریه هایى كه رهبرى آنها بر عهدهء امام بود به درستى مشخص نیست , ولى تفصیل برخى از این سریه ها را دراین بخش خواهیم نگاشت .
 


1- واقدى درمغازى خود (ج 1 ص 2 تعداد سریه هاى پیامبر را كمتر از آن مى داند.
 

(فروغ ولایت ,استاد آیة الله جعفر سبحانی, ص 62 - 61)

قهرمان بى نظیر جنگ بدر

نعره هاى جگر خراش مردى به نام ضمضم كه گوشهاى شتر خود را بریده , بینى آن را شكافته , جهازش را برگردانده , ارونه نهاد بود, توجه قریش را به خود جلب كرد. او در حالى كه پیراهن خود را از جلو و عقب چاك زده , بر پشت شترى كه خون از گوش و دماغ آن مى چكید ایستاده بود و فریاد مى زد: مردم ! شترانى كه حامل نافهء مشكند از طرف محمد و یاران او در خطرند. آنان مى خواهند همهء آنها را در سرزمین <بدر> مصادره كنند. به فریاد برسید! یارى كنید!
ناله ها و استغاثه هاى پیاپى او سبب شد كه تمام دلاوران و جوانان قریش خانه و محل كار و كسب خود را ترك گویندو دور او را بگیرند. وضع رقت بار شتر وزارى و التماس ضمضم عقل را از سر مردم ربود و زمام كار را به دست احساسات سپرد. اكثر مردم تصمیم گرفتند كه شهر مكه را براى نجات كاروان قریش به سوى بدر ترك كنند.
پیامبر عالیقدر برتر و بالاتر از آن بود كه به مال و منال كسى چشم بدوزد و اموال گروهى ارا بى جهت مصادره كند.اما چه شده بود كه وى چنین تصمیمى گرفته بود؟
انگیزهء رسول اكرم (ص ) براى این كار دو چیز بود:
قریش بدانند كه راههاى بازرگانى آنها در اختیار نیروهاى اسلام قرار گرفته است و اگر آنان از نشر و تبلیغ اسلام مانع شوند و آزادى بیان را از مسلمانان سلب كنند شریانهاى حیاتى آنان به وسیلهء نیروهاى اسلام بریده خواهد شد.زیرا گوینده هر قدر قوى باشد و هر چه اخلاص واستقامت ورزد, تا از آزادى بیان و تبلیغ برخوردار نشود به طورشایسته نخواهد توانست انجام وظیفه كند.
در محیط مكه , قریش بزرگترین مانع براى تبلیغ اسلام و توجه مردم به آیین یكتاپرستى بودند. آنان به تمام قبایل اجازه مى دادند كه در ایام حج وارد مكه شوند, ولى رهبر عالیقدر اسلام و مسلمانان از ورود به مكه و حوالى آن كاملاًممنوع بودند و حتى اگر بر او دست مى یافتند او را مى كشتند. در صورتى كه در ایام حج مردم از تمام نقاط حجاز دراطراف خانهء خدا گرد مى آمدند و این ایام بهترین فرصت براى تبلیغ توحید و آیین پاك الهى بود.
گروهى از مسلمانان كه به عللى نتوانسته بودند مكه را به عزم مدینه ترك كنند پیوسته مورد آزار قریش بودند و];ّّاموال آنان و كسانى كه مهاجرت كرده بودن اما موفق به انتقال دارایى خود نشده بودن همواره از طرف قژیش تهدیدمى شد. پیامبر (ص ) با اقدام به مصادرهء كالاى كاروان قریش مى خواست گوشمالى سختى به آن گروه بدهد كه هر نوع آزادى را از مسلمانان سلب كرده بودن و پیوتسه به آنان آزار و اذیت روا مى داشتند و در مصادرهء اموالشان پروایى نداشتند.
از الین جهت , پیامبر در ماه رمضان سال دوم هجرى با 313نفر براى مصادرهء اموال و كالاهاى كاروان قریش ازمدینه خارج شد و در كنار چاههاى بدر توقف كرد. كاروان بازرگانى قریش از شام به سوى مكه باز مى گشت و در مسیرخود از دهكدهء بدر عبور مى كرد.
ابوسفیان سرپرست كاروان كه از تصمیم پیامبر آگاه شده بود موضوع را به سران قریش در مكه به وسیلهء ضمضم گرزاش داد و او را براى ابلاغ پیام خویش به سران قریش اجیر كرد تا به كمك كاروان بشتابند. صحنه اى كه ضمضم پدید آورد سبب شد كه دلاوران و جنگجویان قریش براى نجات كاروان برخیزند و از طریق نبرد به كار پایان دهند.
قریش با نهصد نفر نظامى كار آزموده و جنگ دیده و مجهزا با مدرنترین اسلحهء روز به سوى بدر حركت كردند, اماپیش از رسیدن به مقصد به وسیلهء فرستادهء دیگر ابوسفیان آگاه شدند كه كاروان مسیر خود را عوض كرده , از یك راه انحرافى از تیررس مسلمانان خارج شد, خود را نجات داده است . با این وصف , آنان براى سركوبى اسلام جوان به راه خود ادامه داد و بامداد روز هفدهم رمضان سال دوم هجرى از پشت تپه اى به دشت بدر سرازیر شدند.
مسلمانان در گذرگاه شمالى بدر در سرازیرى دره (العدوة الدنیا> () موضع گرفته , در انتظار عبور كاروان بودند كه
ناگهان گزارش رسید كه دلاوران قریش براى حفظ كالاهاى بازرگانى از مكه خارج شده اند و در نقطهء مرتفى دره <العدوةالقصوى > () فرود آمده اند.
پیام پیامبران با انصار, پیام دفاعى بود نه جنگى . آنان با پیامبر در عقبه تعهد كرده بودن كه اگر دشمن بر مدینه یورش آورد از وجود پیامبر دفاع كنند نه اینكه با دشمن او در بیرون مدینه بجنگند. لذا رسول اكرم (ص ) در یك شوراى نظامى كه مركب از جوانان انصار و گروهى از مهاجران بود به نظر خواهى عمومى مبادرت كرد. نظراتى كه در این شورا مطرح شد از یك سو شجاعت و سلحشور عده اى و از سوى دیگر جبن و زبونى عدهء دیگرى را منعكس ساخت .
];م ونخست ابوبكر برخاست و گفت :
بزرگان و دلاوران قریش در تجهیز این ارتش شركت جسته اند و هیچ گاه قریش به آیینى ایمان نیاورده اند و لحظه اى خوار و ذیل نشده اند. ما هرگز با آمادگى كامل بیرون نیامده ایم (). یعنى مصلحت این است كه از این راه به سوى مدینه
عمر نیز برخاست و سخنان دوست خود را بازگو نمود.
در این هنگام مقداد برخاست و گفت :
به خدا سوگند ما همچون بنى اسرائیل نیستیم كه به موسى بگوییم : <اى موسى تو و پروردگارت بروید جهاد كنید وما در اینجا نشسته ایم >. ما عكس آن را مى گوییم . تو در ظل عنایات پروردگار خود جهاد كن , ما نیز در ركاب تو نبردمى كنیم .
طبرى مى نویسد: هنگامى كه مقداد برخاست سخن بگوید چهرهء پیامبر از خشم (نسبت به سخنان دو نفر گذشته )بر افروخته بود, ولى وقتى سخنان مقداد با نوید كمك به پایان رسید چهرهء آن حضرت باز شد .()
سعد معاذ نیز برخاست و گفت :
هرگاه شما گام در این دریا (اشاره به بحرا احمر) نهید ما نیز پشت سرتان گام در آن مى گذاریم . به هر نقطه اى كه مصلحت مى دانید ما را سوق دهید.
در این موقع آثار سرور و خرسندى در چهرهء پیامبر آشكار شد و به عنوان نوید به آنان گفت : من كشتارگاه قریش رامى نگرم . سپس سپاه اسلام به فرماندهى پیامبر (ص ) به راه افتاد و در نزدیكى آبهاى بدر موضع گرفت .

كتمان حقیقت
گروهى از تاریخ نویسان , مانند طبرى و مقریزى , كوشیده اند كه چهرهء حقیقت را با پردهء تعصب بپوشانند و حاضرنشده اند متن گفتگوى شیخین را با پیامبر (ص ) به نحوى كه واقدى در مغازى خود آورده است نقل كنند, بلكه مى گویند: ابوبكر برخاست و نیكو سخن گفت و همچنین عمر برخاست و نیكو حرف زد!
];ثولى باید از این دو نویسندهء نامى تاریخى پرسید كه هرگاه آنان در آن شورانیكو سخن گفته اند چرا از نقل متن سخنان آنان سر باز مى زنند, در صورتى كه مذاكرهء مقداد و سعد را با تمام جزئیات نقل مى كنند؟ اگر آنان نیكو سخن گفتند چراچهرهء پیامبر از سخنان آنان درهم شد, چنانكه طبرى خود به آن تصریح مى كند؟
اكنون وقت آن رسیده است كه موقعیت حضرت على (ع ) را در این نبرد بررسى كنیم .

صفوف حق و باطل در برابر هم
صف آرایى مسلمانان و دلاوران قریش آغاز شد و چند حادثهء كوچك آتش جنگ را شعله ور كرد. در آغاز, نبردهاى تن به تن در گرفت . سه نفر به نامهاى عتبه پدر هند (همسر ابوسفیان ) و برادر بزرگ او شیبه و ولید فرزند عتبه غرش كنان به وسط میدان آمده و هماورد طلبیدند. نخست سه نفر از دلاوران انصار براى نبرد با آنان وارد میدان شدند و خودرا معرفى كردند, اما دلاوران مكه از جنگ با آنان خوددارى كردند و فریاد زدند: <یا محمد اخرج الینا اكفاءنا من قومنا>یعنى افرادى كه از اقوام ما و همشأن ما باشند براى جنگ با ما بفرست . رسول خدا به عبیدة بن حارث بن عبد المطلب و حمزه و على (ع ) دستور داد برخیزند و پاسخ دشمن را بدهند. سه افسر عالیقدر اسلام با صورتهاى پوشیده روانه ءرزمگاه شدند. هر سه دلاور خود را معرفى كردند و عتبه هر سه را براى مبارزه پذیرفت و گفت : همگى همشأن ماهستید.
در اینجا برخى از مورخان , مانند واقدى , مى نویسند:
هنگامى كه سه جوان از دلاوران انصار آمادهء رفتن به میدان شدند خود پیامبر آنان را از مبارزه با داشت و نخواست كه در نخستین نبرد اسلام انصار شركت كنند و ضمناً به همهء افراد رسانید كه آیین توحید در نظر وى به قدرى ارجمنداست كه حاضر شده است عزیزترین و نزدیكترین افراد خود را در این جنگ شركت دهد. از این حیث رو كرد به بنى هاشم و گفت : برخیزید و با باطل نبرد كنید; آنان مى خواهند نور خدا را خاموش سازند.()
خاموش ى قرواــپ ن برخى مى گویند در این نبرد هر یك از رزمندگان در پى هماورد همسال خود رفت . جوانترین آنان على (ع ) با ولیددایى معاویه , متوسط آنان , حمزه , با عتبه جد مادرى معاویه , و عبیده كه پیرترین آنان بود با شیبه شروع به نبرد كردند.];ّولى ابن هشام مى گوید كه شبیه هماورد حمزه و عتبه طرف نبرد عبیده بوده است (). اكنون ببینیم كدام یك از این دو
ه است ى قرواــپ ن نظر صحیح است . با در نظر گرفتن دو مطلب حقیقت روشن مى شود:
1 مورخان مى نویسند كه على و حمزه هماوردان خود را در همان لحظه هاى نخست به خاك افكندند, ولى ضربات میان عبیده و هماورد او رد و بدل مى شد و هر یك دیگرى را مجروح مى كرد و هیچ كدام بر دیگرى غالب نمى شد. على و حمزه پس از كشتن رقیبان خود به كمك عبیده شتافتند و طرف نبرد او را كشتند.
2 امیر مؤمنان در نامه اى كه به معاویه مى نویسد چنین یادآورى مى كند:<و عندى السیف الذى اعضضته بجدك وخالك و اخیك فى مقام واحد> () یعنى شمشیرى كه من آن را در یك روز بر جد تو (عتبه پدر هند مادر معاویه ) و
دایى تو (ولید فرزند عتبه ) و برادرت (حنظله ) فرود آوردم در نزد من است . یعنى هم اكنون نیز با آن قدرت مجهزهستن .
و در جالى دیگر مى فرماید: <قد عرفت مواقع نضالها فى اخیك و خالك و جدك و ما هى من الظالمین ببعید> ()
یعنى تو اى معاویه مرا با شمشیر مى ترسانى ؟ حال آنكه از جایگاههاى فرود آمدن شمشیر من بر برادر و دایى و جدخود آگاه هستى و مى دانى كه همه را در یك روز از پاى در آوردم .
از این دو نامه به خوبى استفاده مى شود كه حضرت امیر (ع ) در كشتن جد معاویه دست داشته است و از طرف دیگر مى دانیم كه حمزه على هر كدام طرف مقابل خود را بدون درنگ به هلاكت رسانده اند. هرگاه حمزه طرف جنگ عتبه (جد معاویه ) باشد دیگر حضرت امیر نمى تواند بفرماید: <اى معاویه جد تو زیر ضربات شمشیر من از پاى درآمد>به ناچار باید گفت كه شبیه طرف نبرد حمزه بود و عتبه هماورد عبیده بوده است كه حمزه و حضرت على پس از كشتن مبارزان خود به سوى او رفتند و او را از پاى درآوردند.

 


.1 و2 سورهء انفاق , آیهء 42
3- مغازى واقدى , ج 1 ص 48 4- تاریخ طبرى , ج 2 ص 140 به نقل از عبدالله بن مسعود.
5- مغازى واقدى , ج 1 ص 62
6- سیرهء ابن هشام , ج 1 ص 625
7- نهج البلاغه , نامهء 64
8- نهج البلاغه , نامهء 28
 

(فروغ ولایت ,استاد آیة الله جعفر سبحانی, ص 78 - 73)


برچسب ها: جانبازى، فداكارى، امام علی(ع)، میدان جهاد،

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin