تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - فداكارى امیرالمؤمنین (ع ) در جنگ اُحُد

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام علی (ع) -ائمه اطهار -

بسم الله الرحمن الرحیم

فداكارى امیرالمؤمنین (ع ) در جنگ اُحُد

روحیهء قریش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده بود. براى جبران این شكست مادى و معنوى و به قصدگرفتن انتقام كشتگان خود, بر آن شد كه با ارتشى مجهز و متشكل از دلاوران ورزیدهء اكثر قبایل عرب به سوى مدینه حركت كنند. از این رو عمرو عاص و چند نفر دیگر مأمور شدند كه قبایل كنانه وثقیف را با خود همراه سازند و از آنان براى جنگ با مسلمانان كمك بگیرند. آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.
دستگاه اطلاعاتى اسلام , پیامبر را از تصمیم قریش و حركت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت . رسول اكرم (ص ) براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكیل داد و اكثریت اعضا نظر دادند كه ارتش اسلام از مدینه خارج شود ودر بیرون شهر با دشمن بجنگد. پیامبر پس از اداى نماز جمعه با لشكرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنهء كوه احدترك گفت .
صف آرایى دو لشكر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد. ارتش اسلام مكانى را اردوگاه خود قرارداد كه از پشت به یك مانع و حافظ طبیعى یعنى كوه احد محدود مى شد. ولى در وسط كوه بریدگى خاصى بود كه احتمال مى رفت دشمن , كوه را دور زند و از وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود. پیامبر براى رفع این خطر عبدالله جبیر را با پنجاه تیرانداز بر روى تپه اى امستقر ساخت كه از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى كنند وفرمان داد كه هیچگاه از این نقطه دور نشوند, حتى اگر مسلمانان پیروز شوند و دشمن پا به فرار بگذارد.
پیامبر (ص ) پرچم را به دست مصعب داد زیرا وى از قبیلهء بنى عبدالدار بود و پرچمدار قریش نیز از این قبیله بود......

بسم الله الرحمن الرحیم

فداكارى امیرالمؤمنین (ع ) در جنگ اُحُد

روحیهء قریش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده بود. براى جبران این شكست مادى و معنوى و به قصدگرفتن انتقام كشتگان خود, بر آن شد كه با ارتشى مجهز و متشكل از دلاوران ورزیدهء اكثر قبایل عرب به سوى مدینه حركت كنند. از این رو عمرو عاص و چند نفر دیگر مأمور شدند كه قبایل كنانه وثقیف را با خود همراه سازند و از آنان براى جنگ با مسلمانان كمك بگیرند. آنان توانستند سه هزار مرد جنگى براى مقابله با مسلمانان فراهم آورند.
دستگاه اطلاعاتى اسلام , پیامبر را از تصمیم قریش و حركت آنان براى جنگ با مسلمانان آگاه ساخت . رسول اكرم (ص ) براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكیل داد و اكثریت اعضا نظر دادند كه ارتش اسلام از مدینه خارج شود ودر بیرون شهر با دشمن بجنگد. پیامبر پس از اداى نماز جمعه با لشكرى بالغ بر هزار نفر مدینه را به قصد دامنهء كوه احدترك گفت .
صف آرایى دو لشكر در بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت آغاز شد. ارتش اسلام مكانى را اردوگاه خود قرارداد كه از پشت به یك مانع و حافظ طبیعى یعنى كوه احد محدود مى شد. ولى در وسط كوه بریدگى خاصى بود كه احتمال مى رفت دشمن , كوه را دور زند و از وسط آن بریدگى در پشت اردوگاه مسلمانان ظاهر شود. پیامبر براى رفع این خطر عبدالله جبیر را با پنجاه تیرانداز بر روى تپه اى امستقر ساخت كه از نفوذ دشمن از این راه جلوگیرى كنند وفرمان داد كه هیچگاه از این نقطه دور نشوند, حتى اگر مسلمانان پیروز شوند و دشمن پا به فرار بگذارد.
پیامبر (ص ) پرچم را به دست مصعب داد زیرا وى از قبیلهء بنى عبدالدار بود و پرچمدار قریش نیز از این قبیله بود.
جنگ آغاز شد, و بر اثر دلاوریهاى مسلمانان ارتش قریش با دادن تلفات زیاد پا به فرار گذارد. تیراندازان بالاى تپه ,تصور كردند كه دیگر به استقرار آنان بر روى تپه نیازى نیست . از این رو, برخلاف دستور پیامبر (ص ), براى جمع آورى غنایم مقرر نگهبانى را ترك كردند. خالدبن ولید كه جنگاورى شجاع بود از آغاز نبرد مى دانست كه دهانهء این تپه كلیدپیروزى است . چند بار خواسته بود كه از آنجا به پشت جبههء اسلام نفوذ كند ولى با تیراندازى نگهبانان روبرو شد, به عقب بازگشته بود. این بار كه خالد مقر نگهبانى را خلوت دید با یك حملهء توأم با غافلگیرى , در پشت سر مسلمانان ];ّّظاهر شد و مسلمانان غیر مسلح و غفلت زده را از پشت سر مورد حمله قرار داد. هرج و مرج عجیبى در میان مسلمانان پدید آمد و ارتش فرارى قریش , از این راه مجدداً وارد میدان نبرد شد. در این میان مصعب بن عمیر پرچمدار اسلام به وسیلهء یكى از سربازان دشمن كشته شد و چون صورت مصعب پوشیده بود قاتل او خیال كرد كه وى پیامبر اسلام است ,لذا فریاد كشید: <الا قد قتل محمد>.(= هان اى مردم , آگاه باشید كه محمد كشته شد). خبر مرگ پیامبر در میان مسلمانان انتشار یافت و اكثریت قریب به اتفاق آنان پا به فرار گذاردند, به طورى كه در میان میدان جز چند نفر انگشت شمار باقى نماندند.
ابن هشام , سیرهء نویس بزرگ اسلام , چنین مى نویسد:
انس بن نضر عموى انس بن مالك مى گوید: موقعى كه ارتش اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ پیامبر منتشرشد, بیشتر مسلمانان به فكر نجات جان خود افتادند و هر كس به گوشه اى پناه برد. وى مى گوید: دیدم كه دسته اى ازمهاجر و انصار, كه در بین آنان عمر خطاب و طلحه و عبیدالله بودند, در گوشه اى نشسته اند و در فكر نجات خودهستند. من با لحن اعتراض آمیزى به آنان گفتم : چرا اینجا نشسته اید؟ در جواب گفتند: پیامبر كشته شده است و دیگرنبرد فایده ندارد. من به آنها گفتم : اگر پیامبر كشته شده دیگر زندگى سودى ندارد; برخیزید و در آن راهى كه او كشته شدشما هم شهید شوید; و اگر محمد كشته شد خداى او زنداه است . وى مى افزود كه : من دیدم سخنانم در آنها تأثیرندارد; خود دست به سلاح بردم و مشغول نبرد شدم .(1)
این هشام مى گوید: انس در این نبرد هفتاد زخم برداشت , و نعش او را جز خواهر او كسى دیگر نشناخت . گروهى ازمسلمانان به قدرى افسرده بودند كه براى نجات خود نقشه مى كشیدند كه چگونه به عبدالله بن ابى منافق متوسل شوند تا از ابوسفیان براى آنها امان بگیرد! گروهى نیز به كوه پناه بردند.(2)
ابن ابى الحدید مى نویسد:
شخصى بغداد در سال 608ه. ق . كتاب مغازى واقدى را نزد دانشمند بزرگ محمد بن معد علوى درس مى گرفت ومن نیز یك روز در آن مجلس درس شركت كردم . هنگامى كه مطلب به اینجا رسید كه محمد بن مسلمة, صریحاً نقل مى كند كه در روز احد با چشمهاى خود دیده است كه مسلمانان از كوه بالا مى رفتند و پیامبر آنان را به نامهایشان صدا];ع ومى زد و مى فرمود: <اى یا فلان , الى یا فلان (= به سوى من بیا اى فلان ) ولى هیچ كس به نداى رسول خدا جواب مثبت نمى داد, استاد به من گفت كه منظور از فلان همان كسانى هستند كه پس از پیامبر مقام و منصب به دست آوردند وراوى , از ترس , از تصریح به نامهاى آنان خوددارى كرده است و صریحاً نخواسته است اسم آنان را بیاورد.(3)
فداكارى نشانهء ایمان به هدف
جانبازى و فداكارى نشانهء ایمان به هدف است و پیوسته مى توان با میزان فداكارى اندازهء ایمان و اعتقاد انسان را به هدف تعیین كرد. در حقیقت عالیترین محك و صحیحترین مقیاس براى شناسایى میزان اعتقاد یك فرد, میزان گذشت او در راه هدف است . قرآن این حقیقت را در یكى از آیات خود به این صورت بیان كرده است .

<انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله اولئك هم الصادقون >(حجرات : 15
افراد با ایمان كسانى هستند كه به خدا و رسول او ایمان آوردندو در ایمان خود شك و تردید نداشتند و در راه خدابا اموال و جانهاى خود جهاد كردند. حقا كه آنان در ادعاى خود راستگویانند.
جنگ احد بهترین محك براى شناختن مؤمن از غیر مؤمن و عالیترین مقیاس براى تعیین میزان ایمان بسیارى ازمدعیان ایمان بود. فرا گروهى از مسلمانان در این جنگ چنان تأثیرانگیز بود كه زنان مسلمان , كه در پى فزندان خود به صحنهء جنگ آمده بودند و گاهى مجروحان را پرستارى مى كردند و تشكنگان را آب مى دادند, مجبور شدند كه ازوجود پیامبر (ص ) دفاع كنند هنگامى كه زنى به نام نسیبه فرار مدعیان ایمان را مشاهده كرد شمشیرى به دست گرفت و از رسول خدا (ص ) دفاع كرد. وقتى پیامبر جانبازى این زن را در برابر فرار دیگران مشاهد كرد جملهء تاریخى خود رادر بارهء این زن فداكار بیان كرد و فرمود: <مقام نسیة بنت كعب خیر من مقام فلان و فلان > (= مقام نسیبه دختر كعب ازمقام فلان و فلان بالاتر است ) ابن ابى الحدید مى گوید: راوى به پیامبر خیانت كرده , نام افرادى را كه پیامبر صریحاًفرموده , نیازرده است .(4)
در برابر این افراد, تاریخ به ایثار افسرى اعتراف مى كند كه در تمام تاریخ اسلام نمونهء فداكارى است و پیروزى مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازى اوست . این افسر ارشد, این فداكار واقعى , مولاى متقیان و امیر مؤمنان ,على (ع ) است . علت فرا قریش در آغاز نبرد این بود كه پرچمداران نه گانهء آنان یكى پس از دیگرى به وسیله حضرت على (ع ) از پاى درآمدند و بالنتیجه رعب شدیدى در دل قریش افتاد كه تاب و توقف و استقامت را از آنان سلب نمود.(5)
شرح فداكارى امام (ع )
نویسندگان معاصر مصرى كه وقایع اسلام را تحلیل كرده اند حق حضرت على (ع ) را چنانكه شایستهء مقام اوست ویا لااقل به نحوى كه در تواریخ ضبط شده است ادا نكرده اند و فداكارى امیر مؤمنان را در ردیف دیگران قرار داده اند. ازاین رو لازم مى دانیم اجمالى از فداكاریهاى آن حضرت را از منابع خودشان در اینجا منعكس سازیم .
1 ابن اثیر در تاریخ خود (7) مى نویسد:
<لاسیف الا ذوالفقار, ولا فتى الا على >
شمشیرى چون ذوالفقار و جوانمردى همچون على نیست .
ابن ابى الحدید جریان را تا حدى مشروحتر نقل كرده , مى گوید:
دسته اى كه براى كشتن پیامبر (ص ) هجوم مى آوردند پنجاه نفر بودند و على (ع ) در حالى كه پیاده بود آنها را متفرق مى ساخت .
علاوه بر این مطلب كه از نظر تاریخ مسلم است , من در برخى از نسخه هاى كتاب <غزوات > محمد بن اسحاق ];92ریان آمدن جبرئیل را دیده ام . حتى روزى از استاد خود عبدالوهاب سكینه از صحت آن پرسیدم . وى گفت صحیح است . من به او گفتم چرا این خبر صحیح را مؤلفان صحاح ششگانه ننوشته اند؟ وى در پاسخ گفت : خیلى از روایات صحیح داریم كه نویسندگان صحاح از درج آن غفلت ورزیده اند!(8)
در سخنرانى مشروحى كه امیر مؤمنان براى <رأس الیهود> در محضر گروهى از اصحاب خود ایراد فرمود به فداكارى خود چنین اشاره مى فرماید:
هنگامى كه ارتش قریش سیل آسا بر ما حمله كرد, انصار و مهاجرین راه خانهء خود گرفتند. من با وجود هفتاد زخم ازآن حضرت دفاع كردم .
سپس آن حضرت قبا را به كنار زد و دست روى مواضع زخم , كه نشانه هاى آنها باقى بود, كشید. حتى به نقل <خصال > صدوق , حضرت على (ع ) در دفاع از وجود پیامبر (ص ) به قدرى پافشارى و فداكارى كرد كه شمشیر اوشكست و پیامبر شمشیر خود را كه ذوالفقار بود به وى مرحمت نمود تا به وسیلهء آن به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد (9)
ابن ابى الحدید مى نویسد:
هنگامى كه غالب یاران پیامبر پا به فرار نهادند فشار حملهء دشمن به سوى آن حضرت بالا گرفت . دسته اى از قبیله ءبنى كنانه و گروهى از قبیلهء بنى عبدمناف كه در میان آنان چهار قهرمان نامور بود به سوى پیامبر هجوم آوردند. در این هنگام حضرت على پروانه وار گرد وجود پیامبر مى گشت و از نزدیك شدن دشمن به او جلوگیرى مى كرد. گروهى كه تعداد آنان از پنجاه نفر تجاوز مى كرد قصد جان پیامبر كردند و تنها حملات آتشین حضرت على بود كه آنان را متفرق مى كرد. اما آنان باز در نقطه اى گرد مى آمدند و حملهء خود را از سر مى گرفتند در این حملات , آن چهار قهرمان و ده نفردیگر كه اسامى آنان را تاریخ مشخص نكرده است كشته شدند. جبرئیل این فداكارى حضرت على (ع ) را به پیامبر(ص ) تبریك گفت و پیامبر فرمود: <على از من و من از او هستم >.
4 در صحنهء جنگهاى گذشته پرچمدار از موقعیت بسیار بزرگى برخوردار بوده و پیوسته پرچم به دست افراد دلیر وتوانا واگذار مى شده است . پایدارى پرچمدار موجب دلگرمى جنگجویان دیگر بود و براى جلوگیرى از ضربهء روحى به ];2ربازان چند نفر به عنوان پرچمدار تعیین مى شد تا اگر یكى كشته شود دیگرى پرچم را به دست بگیرد.
قریش از شجاعت و دلاورى مسلمانان در نبرد بدر آگاه بود. از این رو, تعداد زیادى از دلاوران خود را به عنوان حامل پرچم معین كرده بود. نخستین كسى كه مسئولیت پرچمدارى قریش را به عهده داشت طلحة بن طلیحه بود. وى نخستین كسى بود كه با ضربات حضرت على (ع ) از پاى درآمد پس از قتل او پرچم قریش را افراد زیر به نوبت به دست گرفتند و همگى با ضربات حضرت على (ع ) از پاى درآمدند: سعید بن طلحه , عثمان بن طلحه , شافع بن طلحه ,حارث بن ابى طلحه , عزیز بن عثمان , عبدالله بن جمیله , ارطاة بن شراحبیل , صوأب .
با كشته شدن این افراد, سپاه قریش پا به فرار گذارد و از این راه نخستین پیروزى مسلمانان با فداكارى حضرت على (ع ) به دست آمد.(10)
مرحوم مفید در ارشاد از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه پرچمداران قریش نه نفر بودند و همگى , یكى پس ازدیگرى , به دست حضرت على (ع ) از پاى درآمدند.
ابن هشام در سیرهء خود علاوه بر این افراد از افراد دیگرى نام مى برد كه در حملهء نخست با ضربات على (ع ) از پاى درآمدند.(11)
<
 


1 و 2- سیرهء ابن هشام , ج 3 ص 83ـ 84
3- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج 15 ص 23
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 14 ص 266
5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 14 ص 250
6- كامل , ج 2 ص 107
7- پیامبر (ص ) از هر طرف مورد هجوم دسته هایى از لشكر قریش قرار گرفت . هر دسته اى كه به آن حضرت حمله مى آوردند حضرت على (ع ) به فرمان پیامبر به آنها حمله مى برد و با كشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مى كرد و این جریان چند بار در احد تكرار شد. به پاس این فداكارى , امین وحى نازل شد و ایثار حضرت على را نزدپیامبر ستود و گفت : این نهایت فداكارى است كه او از خود نشان مى دهد. رسول خدا امین وحى را تصدیق كرد و گفت :<من از على واو از من است > سپس ندایى در میدان شنیده شد كه مضمون آن چنین بود:
8- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 14 ص 215
9- خصال , شیخ صدوق , ج 2 ص 15
10- تفسیر قمى , ص 103 ارشاد مفید, ص 155; بحار ج 20 ص 15
11- سیرهء ابن هشام , ج 1 ص 8481
 

(فروغ ولایت ,استاد آیة الله جعفر سبحانی, ص 94 - 87)


برچسب ها: فداكارى، امیرالمؤمنین (ع )، جنگ اُحُد،

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin