تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - نبرد خیبر و امام علی (ع) سه امتیاز بزرگ

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام علی (ع) -ائمه اطهار -

بسم الله الرحمن الرحیم

نبرد خیبر و سه امتیاز بزرگ

چگونه زبان دشمن به شرح افتخارات حضرت على (ع ) گشوده شد و مجلسى كه براى بدگویى از او تشكیل شده بود به مجلس ثناخوانى وى تبدیل گشت ؟
شهادت امام مجتبى (ع ) به معاویه فرصت داد كه در حیات خود زمینهء خلافت را براى فرزندش یزید فراهم سازد واز بزرگان صحابه و یاران رسول خدا كه در مكه و مدینه مى زیست براى یزید بیعت بگیرد, تا دست فرزند او را به عنوان خلیفهء اسلام و جانشین پیامبر بفشارند.
به همین منظور, معاویه سرزمین شام را به قصد زیارت خانهء خدا ترك گفت و در طول اقامت خود در مراكز دینى حجاز, با صحابه و یاران رسول خدا ملاقاتهایى كرد. وقتى از طواف كعبه فارغ شد و در <دار الندوة>, كه مركز اجتماع سران قریش در دوران جاهلیت بود, قدرى استراحت كرد و با سعد و قاص و دیگر شخصیتهاى اسلامى , كه در آن روزاندیشهء خلافت و جانشینى یزید بدون جلب رضایت آنان عملى نبود, به گفتگو پرداخت .....

بسم الله الرحمن الرحیم

نبرد خیبر و سه امتیاز بزرگ

چگونه زبان دشمن به شرح افتخارات حضرت على (ع ) گشوده شد و مجلسى كه براى بدگویى از او تشكیل شده بود به مجلس ثناخوانى وى تبدیل گشت ؟
شهادت امام مجتبى (ع ) به معاویه فرصت داد كه در حیات خود زمینهء خلافت را براى فرزندش یزید فراهم سازد واز بزرگان صحابه و یاران رسول خدا كه در مكه و مدینه مى زیست براى یزید بیعت بگیرد, تا دست فرزند او را به عنوان خلیفهء اسلام و جانشین پیامبر بفشارند.
به همین منظور, معاویه سرزمین شام را به قصد زیارت خانهء خدا ترك گفت و در طول اقامت خود در مراكز دینى حجاز, با صحابه و یاران رسول خدا ملاقاتهایى كرد. وقتى از طواف كعبه فارغ شد و در <دار الندوة>, كه مركز اجتماع سران قریش در دوران جاهلیت بود, قدرى استراحت كرد و با سعد و قاص و دیگر شخصیتهاى اسلامى , كه در آن روزاندیشهء خلافت و جانشینى یزید بدون جلب رضایت آنان عملى نبود, به گفتگو پرداخت .
وى بر روى تختى كه براى او در دار الندوه گذارده بودند نشست و سعد و قاص را نیز در كنار خود نشاند. او محیطجلسه را مناسب دید كه از امیر مؤمنان (ع ) بدگویى كند و به او ناسزا بگوید. این كار, آن هم در كنار خانهء خدا و درحضور صحابهء پیامبر كه از سوابق درخشان و جانبازى و فداكاریهاى امام (ع ) آگاهى كاملى داشتند, كار آسانى نبود, زیرامى دانست تا چندى پیش محیط كعبه و داخل و خارج آن مملو از معبودهاى باطل بود كه همه به وسیلهء حضرت على (ع ) سرنگوش شدند و او به فرمان پیامبر (ص ) گام بر شانه هاى مباركش نهاد و بتهایى را كه خود معاویه و پدران وى سالیان دراز آنها را عبادت مى كردند از اوج عزت به حضیض ذلت افكند و همه را در هم شكست (1) اكنون معاویه ّمى خواست , با تظاهر به توحید و یگانه پرستى , از بزرگترین جانباز راه توحید, كه در پرتو فداكاریهاى او درخت توحیددر دلهاى ریشه دوانید و شاخ و برگ برآورد, انتقاد كند و به او ناسزا بگوید.
سعد و قاص در باطن از دشمنان امام (ع ) بود و به مقامات معنوى و افتخارات بارز امام رشك مى ورزید. روزى كه عثمان به وسیلهء مهاجمان مصرى كشته شد همهء مردم با كمال میل و رغبت امیرمؤمنان را براى خلافت و زعامت انتخاب كردند, جز چند نفر انگشت شمار كه از بیعت با وى امتناع ورزیدند و سعد وقاص از جملهء آنان بود. هننگامى كه عمار او را به بیعت با حضرت على (ع ) دعوت كرد سخنى زننده به وى گفت . عمار جریان را به عرض امام (ع )رسانید. حضرت فرمود: حسادت او را از بیعت و همكارى با ما بازداشته است .
تظاهر سعد به مخالفت با امام (ع ) به حدى بود كه روزى كه خلیفهء دوم به تشكیل شوراى خلافت فرمان داد واعضاى شش نفرى شورا را خود تعیین كرد و سعد وقاص و عبدالرحمان بن عوف پسر عموى سعد و شوهر خواهرعثمان را از اعضاى شورا قرار داد, افراد خارج از شورا با بینش خاصى گفتند كه عمر با تشكیل شورایى كه برخى ازاعضاى آن را سعد و عبدالرحمان تشیكل مى دهند مى خواهد براى بار سوم دست حضرت على (ع ) را از خلافت كوتاه سازد. و نتیجه همان شد كه پیش بینى شده بود.
سعد, به رغم سابقهء عدوات و مخالفتهاى خود با امام (ع ), هنگامى كه مشاهده كرد معاویه به على (ع ) ناسزامى گوید به خود پیچید و رو به معاویه كرد و گفت :
مرا بر روى تخت خود نشانیده اى و در حضور من به على ناسزا مى گویى ؟ به خدا سوگند هرگاه یكى از آن سه فضیلت بزرگى كه على داشت و داشتم بهتر از آن بود كه آنچه آفتاب بر آن مى تابد مال من باشد:
1 روزى كه پیامبر (ص ) او را در مدینه جانشین خود قرار داد و خود به جنگ تبوك رفت به على چنین فرمود:<موقعیت تو نسبت به من , همان موقعیت هارون است نسبت به موسى , جز اینكه پس از من پیامبرى نبست >.
2 روزى كه قرار شد پیامبر با سران <نجران >به مباهله بپردازد, دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفت وگفت : <پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند>.
3 روزى كه مسلمانان قسمتهاى مهمى از دژهاى یهودان خیبر را فتح كرده بودن ولى دژ <قموص >, كه بزرگترین دژ ومركز دلاوران آنها بود, هشت روز در محاصرهء سپاه اسلام بود و مجاهدان اسلام قدرت فتح و گشودن آن را نداشتند.ّّسردرد شدید رسول خدا مانع از آن شده بود كه شخصاً در صحنهء نبرد حاضر شود و فرماندهى سپاه را بر عهده بگیرد وهر روز پرچم را به دست یكى از سران سپاه اسلام مى داد و همهء آنان بدون نتیجه باز مى گشتند. روزى پرچم را به دست ابوبكر داد و روز بعد آن را به عمر سپرد ولى هر دو, بى آنكه كارى صورت دهند به حضور رسول خدا بازگشتند.
ادامهء این وضع براى رسول خدا گران و دشوار بود. لذا فرمود:
فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه هرگز از نبرد نمى گریزد و پشت به دشمن نمى كند. او كسى است كه خدا ورسول خدا او را دوست دارند و خداوند این دژ را به دست او مى گشاید.
هنگامى كه سخن پیامبر (ص ) را براى حضرت على (ع ) نقل كردند, او رو به درگاه الهى كرد و گفت : <اللهم لا معطى لما منعت و لا مانع لما اعطیت >یعنى پروردگارا! آنچه را كه تو عطا كنى بازگیرنده اى براى آن نیست و آنچه را كه تو ندهى دهنده اى براى او نخواهد بود.
(سعد ادامه داد:) هنگامى كه آفتاب طلوع كرد یاران رسول خدا دور خیمهء او را گرفتند تا ببینند این افتخار نصیب كدام یك از یاران او مى شود. وقتى پیامبر (ص ) از خیمه بیرون آمد گردنها به سوى او كشیده شد و من در برابر پیامبرایستادم شاید این افتخار از آن من گردد و شیخین بیش از همه آرزو مى كردند كه این افتخار نصیب آنان شود. ناگهان پیامبر فرمود: على كجاست ؟ به حضرتش عرض شد كه وى به درد چشم دچار شده و استراحت مى كند. سلمة بن اكوع به فرمان پیامبر به خیمهء حضرت على رفت . و دست او را گرفت و به حضور پیامبر آورد. پیامبر در حق وى دعا كرد ودعاى وى در حق او مستجاب شد. آنگاه پیامبر زره خود را به حضرت على پوشانید و ذوالفقار را بر كمر او بست وپرچم را به دست او داد و یادآور شد كه پیش از جنگ آنان را به آیین اسلام دعوت كن و اگر نپذیرفتند به آنان برسان كه مى توانند زیر لواى اسلام و با پرداختن جزیه و خلع سلاح , آزادانه زندگى كنند و بر آیین خود باقى بمانند و اگر هیچ كدام را نپذیرفتند راه نبرد را در پیش گیر; و بدان كه هرگاه خداوند فردى را به وسیلهء تو راهنمایى كند بهتر از آن است كه شتران سرخ موى مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كنى .(2)
سعد وقاص پس از آنكه قسمت فشرده اى از این جریان را, كه به طور گسترده آوردیم , نقل كرد مجلس معاویه را به عنوان اعتراض ترك گفت .
 

پیروزى درخشان اسلام در خیبر

این بار نیز مسلمانان در پرتو فداكارى امیر مؤمنان به پیروزى چشمگیرى دست یافتند و از این جهت امام (ع ) رافاتح خیبر مى نامند. وقتى با گروهى از سربازان كه پشت سر وى گام بر مى داشتند به نزدیكى دژ رسید, پرچم اسلام رابر زمین نصب كرد. در این هنگام دلاوران دژ همگى بیرون ریختند. حارث برادر مرحب , نعره زنان به سوى حضرت على شتافت . نعرهء او آنچنان بود ه سربازانى كه پشت سر حضرت على (ع ) قرار داشتند بى اختیار به عقب رفتند وحارث به مانند شیرى خشمگین بر حضرت على تاخت , ولى لحظاتى نگذشت كه جسد بى جان او بر خاك افتاد.
مرگ برادر, مرحب را سخت متأثر ساخت و براى گرفتن انتقام , در حالى كه غرق در سلاح بود و زرهى فولادین برتن و كلاهى از سنگ بر سر داشت و كلاه خود را روى آن قرار داده بود به میدان حضرت على (ع ) آمد. هر دو قهرمان شروع به رجز خوانى كردند. ضربات شمشیر و نیزه هاى دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبى در دل ناظران افكند بود. ناگهان شمشیر برنده و كوبندهء قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به خاك افكند. دلاوران یهود كه پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به فرار گذاشتند و گروهى كه قصد مقاومت داشتند با حضرت على (ع ) تن به تن جنگ كردند و همگى با ذلت تمام جان سپردند.
نوبت آن رسید كه امام (ع ) وارد دژ شود. بسته شدن در مانع از ورود امام و سربازان او شد, ولى امام (ع ) با قدرت الهى دروازهء خیبر را از جا كند و راه را براى ورود سربازان هموار ساخت و به این طریق آخرین لانهء فساد و كانون خطر رادرهم كوبید و مسلمانان را از شر این عناصر پلید و خطرناك , كه پیوسته دشمنى با اسلام و مسلمانان را به دل داشتند(ودارند), آسوده ساخت .(3)
 

نسبت امیرالمؤمنین (ع) با رسول اكرم (ص)

اكنون كه دربارهء یكى از سه فضیلیتى كه سعد وقاص در حضور معاویه براى امیرمؤمنان (ع ) یادآورى كرد سخن گفتیم , شایسته است كه دربارهء آن دو فضیلت دیگر نیز به طور فشرده سخن بگوییم .
یكى از افتخارات امام (ع ) این است كه در تمام نبردها ملازم پیامبر (ص ) و پرچمدار وى بود, جز در غزوهء تبوك كه به فرمان پیامبر در مدینه باقى ماند. زیرا پیامبر به خوبى آگاه بود كه منافقان تصمیم گرفته اند پس از خروج آن حضرت ازمدینه شورش كنند. از این رو, به حضرت على (ع ) فرمود: تو سرپرست اهل بیت و خویشاوندان من و گروه مهاجرهستى و براى این كار جز من و تو كسى شایستگى ندارد.
اقامت امیر مؤمنان (ع ) نقشهء منافقان را نقش بر آب كرد. لذا به فكر افتادند نقشهء دیگرى طرح كنند تا حضرت على (ع ) نیز مدینه را ترك گوید. از این رو شایع كردند كه روابط پیامبر و حضرت على به تیرگى گراییده است و حضرت على به جهت دورى راه و شدت گرما از جهاد در راه خدا سرباز زده است .
هنوز پیامبر (ص ) چندان از مدینه دور نشده بود كه این شایعه در مدینه انتشار یافت . امام (ع ) براى پاسخ به تهمت آنان به حضور پیامبر (ص ) رسید و جریان را با آن حضرت در میان نهاد. پیامبر (ص ) با ذكر جملهء تاریخى خود ـ كه سعد وقاص آرزو داشت اى كاش دربارهء او گفته مى شد ـ آن حضرت را تسلى داد و فرمود:
<اما ترضى ان تكون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى ؟>آیا راضى نیستى كه نسبت به من , همچون هارون نسبت به موسى باشى ؟ جز اینكه پس از من پیامبرى نیست .(4)
این حدیث كه در اصطلاح دانشمندان به آن <حدیث المنزله >مى گویند تمام مناصبى كه هارون داشت براى حضرت على (ع ) ثابت كرده جز نبوت كه باب آن براى ابد بسته شده است .
این حدیث از احادیث متواتر اسلامى است كه محدثان و سیره نویسان در كتابهاى خود آورده اند.
فضیلت سومى كه سعد وقاص از آن یاد كرد مسألهء مباهلهء پیامبر (ص ) با مسیحیان نجران بود. آنان پس از مذاكره باپیامبر دربارهء عقاید باطل مسیحیت حاضر به پذیرش اسلام نشدند, ولى آمادگى خود را براى مباهله اعلام كردند.
وقت مباهله فرا رسید. پیامبر از میان بستگان خود فقط چهار نفر ارا انتخاب كرد تا در این حادثهء تاریخى شركت كنندو این چهار تن جز حضرت على و دخترش فاطمه و حسن و حسین (ع ) نبودند. زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسى پاكتر و ایماتى استوارتر از نفوس و ایمان این چهار تن وجود نداشت .
پیامبر (ص ) فاصلهء منزل و محلى را كه بنا بود مراسم مباهله در آنجا انجام بگیرد با وضع خاصى طى كرد. او در حالى كه حضرت حسین (ع ) را در آغوش داشت و دست حسن (ع ) را در دست گرفته بود و فاطمه (س ) و حضرت على (ع ) پشت سر آن حضرت حركت مى كردند قدم به محل مباهله نهاد و پیش از ورود به محوطه به همراهان خودگفت : من هر موقع دعا كردم شما دعاى مرا با گفتن آمین بدرقه كنید.
چهره هاى نورانى پیامبر (ص ) و چهار تن دیگر كه سه تن ایشان شاخه هاى شجرهء وجود مقدس او بودند چنان ولوله اى در مسیحیان نجران افكند كه اسقف اعظم آنان گفت : <چهره هایى را مشاهده مى كنم كه اگر براى مباهله رو به درگاه الهى كنند این بیابان به جهنمى سوزان بدل مى شود و دامنهء عذاب به سرزمین نجران نیز كشیده خواهد شد. ازاین رو, از مباهله منصرف شدند و حاضر به پرداخت جزیه شدند.>
عایشه مى گوید:
پیامبر (ص ) در روز مباهله چهار تن همراهان خود را زیر عباى سیاه خود وارد كرد و این آیه را تلاوت نمود: <انمایرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً>.
زمخشرى مى گوید:
سرگذشت مباهله و مفاد این آیه بزرگترین گواه بر فضیلت اصحاب كساء است و سندى زنده بر حقانیت آیین اسلام به شمار مى رود.(5)
 


1- مستدرك حاكم , ج 2 ص 367 تاریخ الخمیس , ج 2 ص 95
2- صحیح بخارى , ج 5 ص 22و 23 صحیح مسلم , ج 7 ص 120 تاریخ الخمیس , ج 2 ص 95 قاموس الرجال , ج 4ص 314به نقل از مروج الذهب.
3- محدثان و سیره نویسان خصوصیات فتح خیبر و نحوهء ورود امام (ع ) به قلعه و دیگر حوادث این فصل از تاریخ اسلام را به نحو گسترده اى بیان كرده اند. علاقه مندان مى توانند به كتابهاى سیرهء پیامبر (ص ) مراجعه فرمایند.
4- سیرهء ابن هشام , ج 2 ص 520و بحار, 21 ص 207 مرحوم شرف الدین در كتاب المراجعات مصادر این حدیث راگردآورده است .
5- كشاف , ج 1 صص 283ـ 282و تفسیر امام رازى , ج 2 صص 472ـ 471
 

(فروغ ولایت ,استاد آیة الله جعفر سبحانی, ص 110 - 103)

 


برچسب ها: نبرد خیبر، امام علی (ع)،

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin