تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - دعوت كوفیان از امام حسین(ع)

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام حسین (ع) -ائمه اطهار -

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) عبدالله بن عمر عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) عبدالله بن عمر عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود ناچاراً مروان بن حكم را خواست علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم   قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند مروان گفت هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند ، حضرت امام فرمود عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زییر به امام گفت شما چه حدس می زنید امام فرمودند (اظن ان طاغیتهم قدهلك ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند . امام فرمود من می روم تو عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زییر گفت حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زییر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زییر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بر یزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.

مروان حكم (ل) كنار ولید نشسته بود امام به ولید فرمود چه می خواهید؟ حاكم گفت مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.  

امام فرمود بیعت من با شما در این اتاق بسته كه سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند حاكم گفت راست می فرمائید باشد برای بعداً . سپس ولید گفت تشریف ببرید مروان حكم گفت چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود تو كوچكتر از آنی، سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باریتعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.

 

نامه های اهل کوفه :

اهل كوفه وقتی فهمیدند معاویه به به درك رسیده به یزید بدگویی كردند و فهمیدند كه حسین از بیعت امتناع كرده و به مكه كوچ نموده  شیعیان در كوفه در منزل سلیمان بن فرد خزائی انجمن كردند سلیمان گفت شما شیعان او و پدرش  هستید اگر می دانید كه او را یاری می كنید و با دشمنش جهاد می كنید به او نامه بنویسید و اگر سستی به خود راه می دهید او را فریب ندهید همگی بگفتند ما یاریش خواهیم كرد و خودمان را فدای او می كنیم (چقدر زیبا او را یاری نمودند؟)

نامه های اهل كوفه چندین بار با فرستادگانی به سوی امام ارسال شد یكی از آن فرستادگان كه از همه معروفتر است قیس بن مسهر صیداوی است تمام نامه ها در ماه رمضان به دست امام رسیدند حضرت نامه ها را خواند و از احوال مردم كوفه پرسید و فرستادگان گفتند همگی منتظر حضور شما هستند تا شما را یاری نمایند. امام سپس قیام نمود و میان ركن و مقام دو ركعت نماز خواند و از خداوند طلب خیر نمود و مسلم بن عقیل و قیس بن مسر صیداوی را خواست و پاسخ نامه ها را به ایشان داد و آنها را به عنوان سفیر اعزام به كوفه كرد و به مسلم فرمود تقوی پیشه كند و پاسخ نامه را مخفی دارد و اگر دید در كوفه مردم متفق و مورد اعتماد هستند به حسین (ع) زود خبر دهد.

نامه امام این گونه بود از (از طرف حسین بن علی (ع) به بزرگان مسلمین و مومنین اما بعد، به درستی كه هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی برای آخرین بار نامه های شما را به من رسانیدند و از مقصود شما مطلع شدم و گفتار همه شما این است كه ما امام نداریم و نزد ما بیا، شاید خداوند بوجود تو ما را به راه راست و حق متفق كند، من برادر و عموزاده خود مسلم بن عقیل را نزد شما فرستادم و دستور دادم كه حال شما را به من بنویسد اگر رای بزرگان و فاضلان شما چنان است كه نامه های شما دلالت دارند، بزودی نزد شما می آیم ان شاءالله به جان خودم امامی نباشد مگر كسیكه طبق قرآن حكم كند، عادل باشد و دین حق را اجراء كند و خود را وقف كرده باشد والسلام)


برچسب ها: دعوت، كوفیان، امام حسین(ع)،

نوشته شده در دوشنبه 22 آذر 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin