تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - حرکت حضرت امام حسین ( ع ) به سمت کوفه

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام حسین (ع) -ائمه اطهار -

حرکت حضرت امام حسین( ع )  به سمت کوفه:

 

امام وقتی برای حركت به عراق تصمیم گرفت، ایستاد در مقابل خانه خدا و خطبه قرائی، قرائت نمود كه برایتان می خوانیم، امام فرمود : (حمد خدا، آنچه را خداوند خواهد و نیروئی جز به خدا نباشد رحمت خدا بر فرستاده او، مرگ اطراف فرزندان آدم است، مانند گردنبند دوشیزگان ، چقدر شیفته گذشتگان خود هستم مانند شیفتگی یعقوب برای یوسف. قتلگاهی برایم انتخاب شد كه به آن بر خودم گویا می نگرم كه گرگان بیابان میان نواویس و كربلا بندهایم را از هم می برند (گورستان نصاری است كه زیارتگاه كنونی حربن یزید ریاحی در شمال غربی این شهر است و كرب و بلا  قطعه زمینی بود در كنار نهر فرات) از آنچه تقدیر شده گریزی نیست رضای ما خاندان اهل بیت، همان رضای خداست به بلایش صبر كنیم و مزد صابران را به ما دهد و تار و پود رسول خدا از او دور نشود و در محضر حق همه گرد او باشند هر كه جان در راه ما می دهد و تصمیم ملاقات خدا دارد، با ما كوچ كند كه من با مداد كوچ می كنم ان شاءالله ) این خطبه بسیار شیوا در همه كتب مقاتل نقل شده (امام به این مردم جاهل و دنیا طلب ، خبر شهادت را می دهد حتی می گوید كسانی كه عاشق لقاءالله هستند بیایند ولی عده ای فكر می كردند امام به مقام دنیوی دست می یابد لذا با او همراه شدند ولی در كربلا وقتی تعیین كردند امام به شهادت می رسد او را رها كردند. جز 72 تن)

حرکت حضرت امام حسین( ع )  به سمت کوفه:

 

امام وقتی برای حركت به عراق تصمیم گرفت، ایستاد در مقابل خانه خدا و خطبه قرائی، قرائت نمود كه برایتان می خوانیم، امام فرمود : (حمد خدا، آنچه را خداوند خواهد و نیروئی جز به خدا نباشد رحمت خدا بر فرستاده او، مرگ اطراف فرزندان آدم است، مانند گردنبند دوشیزگان ، چقدر شیفته گذشتگان خود هستم مانند شیفتگی یعقوب برای یوسف. قتلگاهی برایم انتخاب شد كه به آن بر خودم گویا می نگرم كه گرگان بیابان میان نواویس و كربلا بندهایم را از هم می برند (گورستان نصاری است كه زیارتگاه كنونی حربن یزید ریاحی در شمال غربی این شهر است و كرب و بلا  قطعه زمینی بود در كنار نهر فرات) از آنچه تقدیر شده گریزی نیست رضای ما خاندان اهل بیت، همان رضای خداست به بلایش صبر كنیم و مزد صابران را به ما دهد و تار و پود رسول خدا از او دور نشود و در محضر حق همه گرد او باشند هر كه جان در راه ما می دهد و تصمیم ملاقات خدا دارد، با ما كوچ كند كه من با مداد كوچ می كنم ان شاءالله ) این خطبه بسیار شیوا در همه كتب مقاتل نقل شده (امام به این مردم جاهل و دنیا طلب ، خبر شهادت را می دهد حتی می گوید كسانی كه عاشق لقاءالله هستند بیایند ولی عده ای فكر می كردند امام به مقام دنیوی دست می یابد لذا با او همراه شدند ولی در كربلا وقتی تعیین كردند امام به شهادت می رسد او را رها كردند. جز 72 تن)

محمدبن حنیفه شب حركت امام حسین از مكه نزد حضرت رفت و عرض كرد برادر جان اهل كوفه همان كسانی هستند كه ماداماً (محمد حنیفه از مدینه به خاطر فلج بودن امام راهی نشده ولی بعداً خود را به مكه رساند) با پدر و مادر برادرت پیمان شكنی كردند می ترسم با تو هم چنان كنند اگر اینجا بمانی از همه اهل حرم عزیزتر و محفوظ تر هستی حضرت فرمود برادر می ترسم یزیدبن معاویه مرا در حرم غافلگیر كند و حرمت حرم زیر پا گذاشته شود محمد حنیفه گفت به یمن یا به گوشه بیابانی برو.

حضرت فرمودند پیشنهاد  تو را مطالعه می كنم . سحرگاه امام آماده حركت شد و خبر به محمد حنیفه رسید آمد و مهار شتر حضرت را گرفت و عرض كرد برادر، مگر وعده ام ندادی  افرادی كه در پیشنهادم مطالعه كنی؟ فرمود از تو كه جدا شدم رسول الله نزد من آمد و فرمود ای حسین به عراق برو كه خداوند تو را می خواهد كشته ببیند محمد حنیفه عرض كرد انا لله و انا الیه راجعون.

پس با این حال بردن این زنان همراه خود چه معنایی دارد؟ فرمود خداوند خواسته آنها را اسیر ببیند.

همچنین ام سلمه نزد امام آمد و عرض كرد ای امام به عراق نروید از رسول الله (ص) شنیدم كه فرمودند پسرم حسین (ع) در عراق كشته می شود و یك شیشه خاك به من داد و فرمود آنرا پنهان كنم امام حسین فرمود من به ناچار كشته می شوم و از تقدیر حق تعالی گریز گاهی نیست من روز وساعت و مكان شهادت و قتلگاه خودم را می دانم و می شناسم اگر می خواهی آرامگاه خود و شهدای همراهم را به تو بنمایانم ام سلمه عرض كرد می خواهم ببینم امام، نام خداوند را برد سپس به ام سلمه نشان داد و از خاك قتلگاه به او داد تا با آن خاكی كه از پیامبر داشت بیامیزد و سپس به او فرمود من روز دهم محرم بعد از نماز ظهر كشته می شوم سپس فرمود درود بر تو باد، ما از تو خشنودیم . عبدالله بن زییر تنها شخصی بود كه از رفتن امام خوشحال می شد زیرا در اقامت امام در مه مردم او را هم طراز امام نمی دیدند.

قبل از اینكه خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام برسد از مكه خارج شدند فوزدق شاعر در بیرون شد مكه، حضرت را دید و به حضرت سلام كرد و گفت پدر و مادرم قربانت شوند چرا از حج شتابان خارلج شدی فرمودند اگر شتاب نمی كردم گرفتار می شدم حضرت فرمود از مردم عراق چه خبر داری گفت دل مردم با تو است و شمشیرهایشان در برابر توست بنابراین درست است كه حضرت از شهادت خود خبر داشت ولی اگر به كوفه هم نمی رفت بالاخره حضرت را به طریقی به شهادت می رساندند و آنقدر خونش مانند كربلا حكومت یزید و بنی امیه را نابود نمی كرد.

لذا امام حركت كرد و به اولین منزل تنعیم رسید در این منزل كاروان مالیاتهایی را كه به سوی شام برای یزید می رفت با حضرت برخورد كرد و حضرت آنها را تسخیر نمود و به شتر داران كاروان فرمود هر كدام شما یا با ما به عراق بیائید و كرایه بگیرید و هر كدام كه از شما نیامد كرایه تا اینجا را بگیرد و برگردد عده ای ماندند و عده ای رفتند در نتیجه شتران و بار آن غنائمی شد كه نصیب حضرت گردید.

سپس به منزل بعدی صفاح رسید در این منزلگاه نامه عبدالله بن جعفر بن ابیطالب همسر حضرت زینب توسط فرزندانش عون محمد به امام رسید كه نوشته بود : اما بعد، تو را به خدا، تا این نامه مرا خواندی برگرد ، من می ترسم در این سو كه می روی هلاك خود و خاندانت شود اگر تو از دست بروی زمین تاریك می شود. تو چراغ هدایت و امید مومنان هستی ، در رفتن شتاب مكن ، من به دنبال نامه می آیم والسلام) سپس عبدالله بن جعفر نزد عمر و بن سعید حاكم جدید مكه رفت و به او گفت نامه ای به حسین بنویس و متعهد امان او بشود و وعده نیكی به او بده و تاكید كن برگردد. عمر و بن سعید گفت هر چه می خواهی بنویس من آنرا مهر می كنم عبدالله نامه را نوشت و به عمروین سعید گفت این نامه را با برادرت یحیی بن سعید و من همراه كن كه امام آسوده خاطر گردند. یحیی بن سعید و عبدالله بن جعفر خودشان را به حضرت رساندند ولی حضرت باز قبول نكردند سپس عبدالله بن جعفر به فرزندان ، عون و محمد دستور داد با امام باشند و برای حفظ او بجنگند و خودش و یحیی برگشتند . امام حسین (ع) شتابان به سوی عراق حركت خود را ادامه داد تا به منزل بعدی ذات عرق رسید و شخصی به نام بشر بن غالب را دید و از عراق پرسید او گفت دلها با شماست و شمشیرهایشان در برابر شما.

حضرت سپس به منزل بعدی حاجر رسید و به قیس بن مسر ؟؟؟ اول (قرار بود با مسلم به كوفه بروند و بخاطر تشنگی به دستور مسلم به سوی حضرت روانه شد تا پیغام مسلم را برساند) نامه ای به این مضمون نوشت تا به كوفه ببرد.

(بسم الله الرحمن الرحیم از طرف حسین بن علی به برادران مومن خود، من حمد خدایی كه جز او معبودی نیست به شما تقدیم می دارم اما بعد نامه مسلم بن عقیل به من رسید و از خوش نیتی بزرگان شما بر یاری و گرفتن حق ما حكایت داشت از خداوند عز و جل خواستارم كه برای ما خوش پیش آورد و به شما بزرگتر ین مزد را بدهد من روز سه شنبه 8 ذی ا لحجه به سوی شما آمدم چون فرستاده من نزد شما آید كار خود را جمع و جور كنید و آماده باشید كه من همین روزها نزد شما می آیم و السلام علیكم و رحمه الله و بركاته) نامه مسلم كه به امام نوشته بود كه بیعت گرتفه ام و به كوفه بیا 27 روز قبل از شهادتش بوده است.

همچنین هنوز خبر شهادت مسلم بن عقیل در این منزل حاجر به حضرت نرسیده است.

قیس بن مسمر صیداوی نامه امام را به كوفه برد كه در قاوسیه توسط حصین بن غیر دستگیر شد و او را نزد ابن زیاد فرستاد قیس بن مسمر نامه حضرت را قبل از دستگیر شدن پاره نمود و آن را بلعید . ابن زیاد به او گفت چرا نامه را پاره كردی گفت تا ندانی كه در آن چه نوشته شده است از قیس پرسید نامه از طرف كسی برای چه كسی نوشته شده است گفت از طرف امام به جمعی از اهل كوفه كه نام آنها را نمی دانم ابن زیاد غضب نكرد و گفت تو را از خود جدا نكنم تا نام آنها را بگویی با اینكه بالای منبر روی بر حسین و بدرو و بردارش لعن بفرستی قیس قبول كرد كه بالای منبر برود .

قیس بالای منبر رفت بعد از حمد و ثنای باریتعالی صلوات بر پیغمبر فرستاد و برای علی (ع) و حسن و حسین طلب رحمت و ابن زیاد و پدرش و سركشان بنی امیه را تا آخر لعنت فرستاد و سپس گفت ای مردم حسین مرا به سوی شما فرستاده و در فلان منزل او را به جا گذاردم او را اجابت كنید. قیس بن مسمر را به پائین منبر كشاندند و مانند مسلم بن عقیل او را از قصر به پایین پرتاب نمودند. و ایشان هم به شهادت رسید.

امام از حاجر به سوی مامن آبهای عرب و سپس به خزیمیه و سپس به زرود رسید در این منزل اتفاق جالبی افتاد حضرت یاران خود را گلچین می كرد تا خالصان با او باشند و اینطور نبود كه72 تن نیز همراه او  باشند.

راوی می گوید من با زهیر بن قیس از مكه می آمدم و با حسین همسفر بودیم و بسیار برداشتیم كه با حسین منزل كنیم هر وقت حسین حركت می كرد ما بار می انداختیم و هر وقت امام منزل می كرد ما حركت می كردیم تا اینكه ناچار شدیم در این منزل با حسین فرود آئیم ما سه نفره نشسته بودیم كه فرستاده حسین آمد و به زهیر بن قیس گفت امام با شما كار دارد . زهیر لقمه را زمین گذاشت و در جا خشكش زد دلهم همسر زهیر گفت فرزند رسول الله تو را احضار نموده و نمی روی؟ زهیر به نزد حضرت رفت و با چهره بازگشت و دستور داد هر كس می خواهد دنبال من بیاید و هر كس نمی خواهد برگردد. در همین منزل زرود، مردی از كوفه می آمد تا حسین را دید راه خود را كج نمود . دو تن از یاران امام خودشان را به او رساندند و سلام كردند و گفتند از چه قبیله ای گفت از اسد آنها هم گفتند ما هم اسدی هستیم سپس از او، درباره كوفه پرسیدیم گفت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به شهادت رساندند و پای آنها را گرتفند و در بازار می كشاندند آندو نفر خبر شهادت مسلم و هانی را در منزل بعدی به نام ثعلبیه به حضرت گفتند حضرت استر جاع گفتند (انا لله ) و به اصحابش فرمود آب زیاد بردارید و حركت نمودند تا به منزل زیاد رسیدند و در این منزل جز شهادت عبدالله بن یقطو رسید آنجا نامه ای نوشت و برای همراهانش خوانده شد ]بسم الله الرحمن الرحیم بعد خبر جانگدازی به ما رسیده، مسلم و هانی و عبدالله بن یقطر شهید شدند شیعیان ما در كوفه كناره گرفتند هر كدام از شما كه دلش می خواهد برگردد به او حرجی نیست و بیعت از او برداشته شد[ و چون خیلی از مسلمانان از مكه به این دلیل با حضرت راهی شدند كه فكر می كردند حضرت خلیفه خواهد شد  و آنها به نون و نوایی برسند لذا امام عمداً این نامه را نوشت كه خواص بمانند و فقط همانهایی ماندند كه از مدینه همراه حضرت بودند همچنین برای همین نامه نوشت كه با آنها روبرو نشود تا مبادا خجالت بكشند . 

 

از مكه تا كربلا


هنگامی كه امام حسین ( علیه السلام ) ازمكه خارج شده و به سوی عراق و رهسپارشدند ، عمروبن سعید بن العاص فرمان داد تا او را تعقیب كرده ودستگیر نماید. ولی مأموران حكومتی آن حضرت را نیافته و ناامید به مكه برگشتند .
سفیان بن عیینه ازعلی بن یزید واو از علی بن الحسین ( علیه السلام ) نقل می كند كه آن حضرت فرمود : پس از خروج ازمكه درهیچ منزلی فرود نیامیدیم وازآنجا كوچ نكردیم مگراینكه پدرم ماجرای یحیی بن زكریا و كشته شدن او را یادآورمی شد و روزی فرمود : ازپستیهای دنیا نزد خدا این است كه سریحیی ین زكریا را به رسم هدیه نزد بدكاره ای ازبنی اسرائیل بردند.
امام ( علیه السلام ) درطی مسیر مكه تا كربلا بیست منزل ( وبه قول بعضی بیشتر ) را پشت سرگذاردند كه ازمهمترین آنها می توان به منزل ثعلبیه كه وخبرشهادت مسلم درآنجا به حضرت سیدالشهداء رسید ومنزل ذوحسم نام برد كه . امام در روز یك شنبه بیست هفتم ماه ذیحجه به آنجا وارد شدند وحر دراین مكان با هزارسوار با امام برخورد كرد.
او از سوی عبیدالله بن زیاد دستورداشت كه امام را نگه دارد و كاررا برایشان تنگ گیرد و حضرت را در بیابان بی سنگر و بدون آب فرود آورد . پس از آن امام به سمت منزل نینوا به راه افتادند و دراین راه حربه همراه لشكریانش ایشان را همراهی می كرد . و تا زمانی كه امام وارد كربلا شدند حر در طول مسیر همراه امام بود .
امام روز دوم محرم الحرام سال 61 هجری وارد كربلا شدند . چون به آن وادی رسید ، پرسیدند : نام اینجا چیست ؟
درپاسخ عرض كرد : كربلا .
چون حضرت نام كربلا را شنیدند فرمودند :
اَللَّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِكَ مِنَ الكَربِ والبَلاءِ وبدین سان امام دستورداد درهمین سرزمین خیمه بزنید و این ورود سرآغاز مصائبی شد كه تا قیامت چشم باید برای آن خون بگرید . دراین روز حربن یزید ریاحی نامه ای به عبیدالله نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین ( علیه السلام ) به كربلا آگاه ساخت .
پس ازورد امام حسین ( علیه السلام ) فرزندان و برادران وآهل بیت خود را جمع كرد و بعد نظری برآنها انداخته گریست و گفت : خدایا ما عترت پیامبر تو محمد ( صلی الله علیه وآله ) هستیم ، مارا ازحرم جدمان راندند ، وبنی امیه درحق ما جفا روا داشتند . خدایا حق مارا از ستمگران بستان وما را بر بیدادگران پیروز گردان .
ام كلثوم ( علیها السلام ) به امام حسین ( علیه السلام ) گفت : ای برادر احساس عجیبی دراین وادی دارم واندوه هولناكی بردل من سایه افكنده است.

امام حسین ( علیه السلام ) خواهر را تسلی داد .
امام حسین( علیه السلام ) پس ازورود به كربلا به اصحاب خود فرمود :
مردم ، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزی كه طعم ومزه داشته باشد . می انگارند و تا مزه آن را برزبان خود احساس می كنند آن رانگاه می دارند وهنگامیكه بنای آزمایش باشد تعداد دینداران اندك می شود .

نامه امام حسین ( علیه السلام ) به اهل كوفه
امام حسین ( علیه السلام ) دوات و كاغذ طلب كرد وخطاب به تعدادی ازبزرگان كوفه كه میدانست بر رای خود استوارمانده اند ، این نامه را نوشت ( بسم الله الرحمن الرحیم ازحسین بن علی بسوی سلیمان بن صرد ومسیب بن نجبه ورفاعه بن شداد وعبدالله بن وال وگروه مؤمنین ، امابعد ، شما میدانید كه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله ) درحیات خود فرمود : هركس سلطان ستمگری را ببیند كه حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شكسته و با سنت من مخالفت می كند و درمیان بندگان خدا با ظلم وستم رفتارمی نماید ، وبیدادگر مقدر می كند ، برای او نیزمقرردارد ، وشما می دانید و این گروه ( بنی امیه ) را می شناسید كه از شیطان پیروی نموده وازاطاعت خدا سرباززده ، وفساد را ظاهرو حدود الهی را تعطیل وغنائم را منحصر به خود ساخته اند ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده اند .
نامه های شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند وگفتند كه شما با من بیعت كرده اید ومرا هرگز درمیدان مبارزه تنها نخواهید گذارد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید كرد ، حال اگر بربیعت و پیمان خود پایدارید كه راه صواب هم همین است ، من با شما یم و خاندان من با خاندان شما و من پیشوای شما خواهم بود ، واگرچنین نكنید و برعهد خود استوار نباشید و بیعت مرا ازخود برداشتید ، بجان خودم قسم كه تعجب نخواهم كرد ، چرا كه رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم ، دیده ام هركس فریب شما خورد ناآزموده مردی است ، شمااز بخت خود رو گردان شدید و بهره خود را درهمراه بودن با من از دست دادید ، هر كس پیمان شكند ، زیانش را خواهد دید و خداوند بزودی مرا ازشما بی نیاز گرداند ، والسلام علیكم ورحمت الله وبركاته.
امام حسین ( علیه السلام ) نامه را بست ومهركرد و به قیس بن مسهر صیداوی داد تا عازم كوفه شود ، و چون امام حسین ( علیه السلام ) ازخبر كشته شدن قیس مطلع گردید گریه درگلوی او پیچید و اشكش برگونه اش لغزید و فرمود : خداوند برای ما و شیعیان ما درنزد خود پایگاه والایی قرار ده و مارا با آنان درجوار رحمت خود مستقر ساز كه تو برانجام هركاری قادری.
نامه عبیدالله به امام حسین ( علیه السلام )
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام حسین ( علیه السلام ) به كربلا ، نامه ای بدین مضمون به حضرت نوشت : به من خبررسیده است كه دركربلا فرود آمده ای ، وامیرالمؤمنین یزید به من نوشته است كه سربربالین ننهم ونان سیرنخورم تا تورا به خداوند لطیف وخیبر ملحق كنم و یا به حكم من وحكم یزیدبن معاویه بازآی والسلام . چون این نامه به امام ( علیه السلام ) رسید وآن راخواند ، آن را پرتاب كرده و فرمود : رستگار نشوند آن گروهی كه خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدند .
فرستاده عبیدالله گفت :
ای اباعبدالله جواب نامه ؟
امام فرمود : این نامه را جوابی نیست زیرا عبیدالله عذاب الهی لازم وثابت است.
چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت وپاسخ امام حسین ( علیه السلام ) بگرفت .
ابن زیاد برآشفت وبسوی عمربن سعد نگریست واو را به جنگ حسین فرمان داد
عمربن سعد كه شیفته ولایت ری بود ، ازقتال باحسین ( علیه السلام ) عذرخواست .
عبیدالله گفت : پس آن فرمان ولایت ری را باز پس ده.
به همین جهت عمربن سعد كه انصراف ازحكومت ری برای اوبسیار ناگوار بود به ابن زیاد گفت : امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم . سپس با اهل مشورت این مسأله را درمیان گذاشت ، همه اورا ازجنگ با حسین بن علی ( علیهما السلام ) نهی كردند ، وحمره بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت : تو را بخدا از این اندیشه درگذرزیرا مقاتله با حسین ، نافرمانی خداست وقطع رحم كردن است .
بخدا سوگند ، كه اگر همه دنیا ازآن تو باشد وآن را ازتو بگیرند بهتراست ازآنكه بسوی خدا بشتابی درحالی كه خون حسین برگردن توباشد . عمر بن سعد گفت : همین كار را انجام خواهم داد انشاءالله . اما...


برچسب ها: حرکت، حضرت امام حسین ( ع )، کوفه،

نوشته شده در شنبه 27 آذر 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin