تبلیغات
فداییان قرآن و ولایت - بازگشت اسرا به مدینه

فداییان قرآن و ولایت

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: حضرت امام حسین (ع) -ائمه اطهار -

بازگشت اسرا به مدینه

 

پس از مدتى اسرا را به عراق بازگرداندند. بنا به درخواست اهل بیت، راهنماى قافله، آنان را از كربلا عبور داد. اسرا، عده‏اى از مردان خاندان رسالت را كه براى زیارت قبر امام به كربلا آمده بودند، ملاقات كردند و همه در كربلا ماندند چند روز به عزادارى مشغول شدند، سپس به طرف مدینه حركت كردند.

پیش از رسیدن كاروان به مدینه، شاعرى از دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) خبر ورود آنان را بوسیله اشعار سوزناكى به مردم شهر داد. زنان مدینه با فریاد "واویلاه" از شهر خارج شدند و به استقبال كاروان شتافتند. امام سجاد (علیه السلام) نزدیك مدینه خطبه‏اى خواندند و مردم را از ماجراها آگاه كردند. مدینه غرق مأتم و اندوه شده بود و بذر نارضایتى از حكومت یزید در دل آنان كاشته شد. پس از مدتى علیه یزید قیام كردند و نبرد معروف به (حره) بین آنان و سپاه یزید روى داده كه منجر به قتل عام مردم مدینه شد.

بازگشت اسرا به مدینه

 

پس از مدتى اسرا را به عراق بازگرداندند. بنا به درخواست اهل بیت، راهنماى قافله، آنان را از كربلا عبور داد. اسرا، عده‏اى از مردان خاندان رسالت را كه براى زیارت قبر امام به كربلا آمده بودند، ملاقات كردند و همه در كربلا ماندند چند روز به عزادارى مشغول شدند، سپس به طرف مدینه حركت كردند.

پیش از رسیدن كاروان به مدینه، شاعرى از دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) خبر ورود آنان را بوسیله اشعار سوزناكى به مردم شهر داد. زنان مدینه با فریاد "واویلاه" از شهر خارج شدند و به استقبال كاروان شتافتند. امام سجاد (علیه السلام) نزدیك مدینه خطبه‏اى خواندند و مردم را از ماجراها آگاه كردند. مدینه غرق مأتم و اندوه شده بود و بذر نارضایتى از حكومت یزید در دل آنان كاشته شد. پس از مدتى علیه یزید قیام كردند و نبرد معروف به (حره) بین آنان و سپاه یزید روى داده كه منجر به قتل عام مردم مدینه شد.

بیقین حضور اسرا در كوفه و شام، مؤثرترین عامل رسوایى یزید و سردمداران حكومت غاصب بود و اگر آنان نبودند، تبلیغات مسموم چندین ساله خاندان ابوسفیان كه با گوشت و خون مردم عجین شده بود و اهل بیت را مردمى كافر و خارج از دین مىدانستند، همچنان ریشه مىدوانید و عمیقتر مىشد و اگر چند نسل به همین منوال مىگذشت، اسمى از دین باقى نمىماند. ولى حضور اسرا در كوفه و شام و سخنان آنان، پرده از اعمال زشت عمال جور و ستم برداشت و مردم ناآگاهى را كه حتى باور نمىكردند على بن ابىطالب (علیه السلام) نماز خوانده باشد، از خواب غفلت بیدار كرد و آنان را از انحراف عظیمى كه پس از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به وجود آمده بود آگاه ساخت. به دنبال شهادت امام حسین (علیه السلام) سراسر مملكت اسلامى را قیامهاى خونین فرا گرفت كه اولین آنها قیام (توابین) بود و با حركات دیگرى همچون قیام (مختار بن ابىعبیده ثقفى)، قیام شهداى فخ، قیام (زید بن على بن الحسین علیهم السلام) و پس از او فرزندش (یحیى بن زید) ادامه یافت.

امام حسین (علیه السلام) در طول تاریخ، همواره به عنوان سمبل مبارزه علیه ظلم و فساد و تباهى شناخته شده‏اند. در طول دوران بنى عباس، بارها مرقد مطهر آن حضرت را تخریب و با خاك یكسان كردند و زائرانش را شكنجه مىكردند و یا به قتل مىرساندند. آنان گمان مىكردند با این اعمال مىتوانند آرمان حسین (علیه السلام) را از دلها بیرون كنند و عشق به اسلام و خاندان رسالت را از جانها بزدایند غافل از آنكه این نور، نور خداوند است و نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد: (یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون) كفار مىخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش كنند ولى خدا نور خود را تمام و كامل نگاه خواهد داشت، اگر چه كافران این مطلب را نپسندید (سوره صف: آیه8).

پروردگارا! همان گونه كه ما را با معرفت خاندان رسالت گرامى داشتى و برائت و بیزارى از دشمنانشان را روزى ما كردى، ما را در دنیا و آخرت در راه آنان ثابت قدم بدار و ما را از كسانى قرار ده كه با حضور در ركاب فرزند آن شهید مظلوم، امام زمان حجة بن الحسن العسكرى (ارواحنا فداه) انتقام خونش را مىگیرند! خداوندا! زندگانى ما را همچون زندگانى محمد و آل محمد و مرگ ما را همچون مرگ محمد و آل محمد قرار ده، آمین..

حركت كاروان حسینی از كربلا تا مدینه

روز یازدهم محرم سال 61 هجرى، عمر بن سعد بازماندگان را كه اغلب زنان و دختران بودند، با صورتهاى باز بر شترهاى برهنه و بدون جهاز سوار كرد و به طرف كوفه رهسپار شد. پس از آنكه او كربلا را ترك كرد، جمعى از طایفه (بنى اسد) آمدند و بر بدنها نماز خواندند و آنها را در همان محل دفن كردند.

كاروان حسینى وارد كوفه مىشود. كوفیان خود را با اسیرانى مواجه مىدیدند كه خود، آنان را به شهر فراخواندند، سپس به رویشان شمشیر كشیدند و اكنون بر آنان مىگریند. شیون و زارى فضاى كفرآلود شهر را پر كرده است. امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: (براى ما مىگریید و نوحه ‏سرایى مىكنید مگر قاتل ما كیست) زینب (علیها السلام) به مردم گریان اشاره كردند و آنان را به سكوت فرا خواندند، سپس حمد و ثناى الهى را به جاى آوردند و بر رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) درود فرستادند و سخنان مبسوطى بیان فرمودند.

 

خطبه زینب كبری (ع) در كوفه

(اى اهل كوفه! اى اهل مكر و خدعه! آیا بر ما گریه مىكنید هنوز چشمهاى ما گریان است و ناله‏هاى ما خاموش نشده! مثل شما مَثلَ آن زنى است كه رشته‏هاى خود را مىبافد و سپس از هم باز مىكند. شما ایمان خود را مایه مكر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ایمان را بستید و دوباره باز كردید. در میان شما جز خودستایى و فساد و سینه ‏هاى پركینه و چاپلوسى و تملق كنیزان و غمازى با دشمنان خصلتى نیست! شما مثل گیاهان مزبله‏ها هستید كه قابل خوردن نیست و به نقره‏اى شبیه هستید كه زینت قبرها شده و مورد استفاده نمىباشد! وه كه چه زاد و توشه‏اى براى آخرت خود ذخیره كردید كه موجب غضب خدا شده و عذاب جاویدان براى شما آماده گردیده است! آیا پس از كشتن ما بر ما گریه مىكنید و خود را سرزنش مىنمایید آرى، به خدا قسم، باید زیاد گریه كنید و كم بخندید! شما لكه ننگ و عار روزگار را به دامان خود انداختید كه با هیچ آبى نمىتوان آن را شست! چگونه شسته شود، قتل پسر پیغمبر و سید جوانان اهل بهشت و آن كسى كه در جنگها و گرفتارىها پناهگاه شما و در مقام احتجاج با دشمن، راهنماى شما بود. در سختیها به او پناه مىبردید و دین و شریعت را از او مىآموختید!

بدانید كه وزر و وبال بزرگى را به جاى آوردید! دور باشید از رحمت خدا و مرگ بر شما! كوششهاى شما به ناامیدى منجر شد و دستهاى شما زیانكار گردید و معامله شما موجب خسران و ضرر شما شد. به غضب خدا رو كردید و ذلت و بیچارگى شما را احاطه كرد! واى بر شما اى اهل كوفه! آیا مىدانید چه جگرى را از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) شكافتید و چه پرده‏نشینان عصمتى را از پرده بیرون افكندید و چه خونى را بر زمین ریختید و چه حرمتى را هتك كردید آیا مىدانید چه عمل زشتى را مرتكب شدید و چه گناهى انجام دادید و چه ستم عظیمى به بزرگى زمین و آسمان نمودید آیا تعجب مىكنید كه آسمان خون ببارد؟!

بیقین عذاب آخرت سخت‏تر و خواركننده‏تر است و در آن روز شما یار و یاورى نخواهید داشت. پس این مهلت خداوندى، شما را فریب ندهد و از حد خود خارج نكند زیرا خداوند در انتقام تعجیل نمىكند و نمىترسد از اینكه خونخواهیش فوت شود، پروردگار شما در كمین شما است!).

 

خطبه امام زین العابدین (ع) در كوفه

امام چهارم، حضرت سجاد (علیه السلام) مردم كوفه را كه مىگریستند به سكوت دعوت فرمود آنگاه ایستاد و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) چنین فرمود:

(اى مردم! هر كس مرا مىشناسد، احتیاجى به معرفى ندارد و هر كه نمىشناسد، خودم را به او معرفى مىكنم: من، على بن الحسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) هستم. من فرزند آن كسى هستم كه به او هتك حرمت كردند. اموالش را به غارت بردند و خانواده‏اش را اسیر كردند. من فرزند آن كسى هستم كه او را در كنار فرات، بىآنكه از او خونى طلب داشته باشند، كشتند. من پسر كسى هستم كه بسختى كشته شد.

اى مردم! شما را به خدا قسم مىدهم مگر شما نبودید كه به پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید و عهد بستید كه یاریش خواهید كرد، با او بیعت كردید و بعد او را كشتید مرگ بر شما باد، با این توشه‏اى كه پیش فرستادید! چه افكار بدى دارید! روز قیامت با چه چشمى به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) خواهید نگریست، اگر به شما بگوید: خاندانم را كشتید و حرمت مرا هتك كردید پس شما از امت من نیستید!).

در این هنگام صداى گریه مردم بلند شد. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: (خداوند رحمت كند كسى را كه نصیحت مرا بپذیرد و سفارش مرا در راه خدا و رسولش و اهل بیتش حفظ كنید، چرا كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) براى ما اسوه و الگوى نمونه‏اى است!).

مردم گفتند: (اى پسر پیامبر! ما همه گوش به فرمان تو هستیم و عهد و پیمان تو را نگاه خواهیم داشت و از تو روى نمىگردانیم) با هر كه با تو بجنگد، مىجنگیم و با هر كه با تو از در آشتى برآید، در صلح و آشتى هستیم از یزید خونخواهى مىكنیم و از كسانى كه به تو ستم كردند بیزارى مىجوییم!).

امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: (هیهات! هیهات! اى فریبكاران حیله‏گر! آیا مىخواهید همان كارى را كه پیش از این با پدرانم كردید، با من بكنید به خدا قسم، چنین چیزى ممكن نیست! هنوز جراحاتى كه از اهل بیت پدرم بر دل من وارد شده، بهبود نیافته و هنوز مصیبت جدم رسول خدا (صلى الله علیه وآله)، پدرم و برادرانم را فراموش نكرده‏ام هنوز تلخى آن در كام من هست. گلویم را گرفته و غصه آن در سینه‏ام جریان دارد! از شما مىخواهم كه نه ما را یارى كنید و نه با ما بجنگید!).

پس از آن، ابن زیاد وارد كاخ خود شد و اذن داد كه مردم وارد شوند. سر مقدس امام حسین (علیه السلام) را در مقابل گذاشتند و سپس اهل بیت و فرزندان امام را وارد كردند. عبیدالله بن زیاد، حضرت زینب (علیها السلام) را مخاطب قرار داد و با وقاحت تمام گفت: (حمد و سپاس خداوندى را كه شما را رسوا كرد و دروغهایتان را آشكار ساخت) زینب (علیها السلام) فرمود: (آن كسى كه مفتضح و رسوا مىشود، فاسق است و آنكه دروغ مىگوید، شخص فاجر است و آنها غیر از ما هستند).

عبیدالله گفت: آیا دیدى خدا با برادرت چه كرد؟

زینب (علیها السلام) پاسخ داد: من بجز زیبایى و نیكویى چیزى از جانب خدا ندیدم، زیرا آنان كسانى بودند كه خداوند شهادت را برایشان مقدّر كرده بود و به قتلگاههاى خود رفتند. اما به همین زودى خداوند تو و آنان را با هم براى حساب جمع مىكند و آنان با تو احتجاج خواهند كرد، آن وقت خواهى دید كه رستگار كیست. مادرت بر تو بگرید اى پسر مرجانه!).

ابن زیاد بشدّت خشمگین شد و خواست زینب كبرى را به قتل برساند ولى اطرافیانش او را از این كار منصرف كردند. سپس متوجه امام سجاد (علیه السلام) شد و پرسید: این جوان كیست؟ گفتند: او على بن الحسین است.

ابن زیاد گفت: مگر خداوند على بن الحسین را نكشت؟

امام (علیه السلام) فرمودند: من برادرى داشتم كه نام او نیز على بود. مردم او را كشتند.

ابن زیاد گفت: بلكه خدا او را كشت.

امام (علیه السلام) پاسخ داد: (الله یتوفّى الأنفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها) خداوند است كه جان هر كس را هنگام مرگ مىگیرد و همین طور هنگام خواب) سوره زمر: آیه42.

ابن زیاد بار دیگر گفت: تو جرأت مىكنى كه به من جواب بدهى ببرید او را گردن بزنید!

در این هنگام زینب (علیها السلام) به سخن آمد: اى پسر زیاد! تو كسى را از ما را باقى نگذاشتى و همه را كشتى اگر مىخواهى این جوان را نیز بكشى، پس مرا هم با او بكش!

امام (علیه السلام) گفت: عمه جان خاموش باش كه سخنى دارم ـ سپس به ابن زیاد فرمود ـ: آیا با كشتن، مرا تهدید مىكنى مگر نمىدانى كه كشته شدن عادت ما و شهادت مایه سرفرازى ماست.

عبیدالله بن زیاد به وسیله نامه، خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) و اسارت اهل بیت را به اطلاع یزید رساند، یزید از او خواست سرهاى امام و یارانش را همراه با اهل بیت به شام بفرستد.


برچسب ها: بازگشت، اسرا، مدینه،

نوشته شده در جمعه 8 بهمن 1389 توسط مجتبی نباتی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin